سرنوشت شوم همه رئیس دولتهای جمهوری تازه تاسیس اسلامی ایران


تاريخ سياسی ايران تا ۳۷ سال گذشته ،شاهد حکومت سلسله های مختلفی از شاهان بود که تحت نظام سلطنتی و پادشاهی ،بر اين سرزمين کهن حکومت کردند و در اين ميان قضاوت در مورد چگونگی ولياقت و کاردانی در مورد هر کدام از شاهان سلسله ها را برعهده مردم می گذاريم تا با خواندن نوشته های تاريخ نويسان مستقل ،خود به باور قاطع در مورد اين افراد برسند .

در اين نوشته سعی شده است تا در مورد حکومتی با نام جمهوری اسلامی که با انقراض نظام ۲۵۰۰ ساله سلطنتی پا به عرضه تاريخ سياسی ايران گذارد و عمری کمتر از نيم قرن دارد ،سخنی به اجمال بيان گردد .

سال ۱۳۵۷ شمسی يا ۲۵۳۷ شاهنشاهی ، مقارن بود با تغيير نظام حکومتی ايران از نظام سلطنتی به نظام تازه تاسيس جمهوری اسلامی ؛ نظامی که تلاش شد تا جمهوريت آن توسط نمايندگان مذهب شيعه به شکلی جديد پا گرفته و تامين کننده نظر اين قشر و قشر سنتی جامعه و نيز گروههايی از روشنفکر نمايان آن روزگار باشد .

برای آگاهی بيشتربه يک تعريف کلی از نظامهای جمهوری موجود می پردازيم . جمهوری شيوه حکومتی است که بر پايه مردم‌سالاری (دموکراسی) يا غير دموکراسی، مردم آن کشور، حق حاکميت بر سرنوشت اجتماعی خودشان را به طور مستقيم يا غيرمستقيم از طريق زمامدارانی که با رضايت و رأی مستقيم يا غيرمستقيم آنان به گونه‌ای که توارث در آن دخالتی نداشته باشد تعيين و آنان نيز اقتدارات معين قانونی خود را در يک مدت محدود و تحت نظارت آنان اعمال می‌نمايند. امروزه بيشينه دولتهای موجود در دنيا نوعی نظام حکومتی جمهوری دارند ولی اين بدين معنا نيست که بافت و ساختار نظام حکومتی جمهوری در تمام کشورهای دارای نظام جمهوری، يکسان است .(۱)


با نگاهی به رويکرد نظام حمهوری اسلامی در ۳۷ سال گذشته و مقايسه آن با تعاريف آکادميک موجود در کتب علوم سياسی، می توان با اطمينان ابراز کرد که نظام جمهوری اسلامی را می توان در قالب جمهوری های غير دمکراتيک و برپايه رای غير مستقيم مردم ،قرار داد .

هدف از اين نوشتار ،بررسی و تحليل چرايی اين مهم نيست و تنها سعی شد با اشاره ای کوتاه ،ذهن خواننده در ادامه مقوله ياری شود .

جمهوری پايه گذاری شده از نوع اسلامی ، که مشروعيت آن را رفراندوم ۱۲ فروردين ماه ۱۳۵۸ خورشيدی،بيان می کنند (که صد البته در مورد سلامت اين رفراندوم و دارا بودن شاخصه های يک "انتخابات آزاد" در اين مورد ،بحث زيادی وجود دارد - رجوع شود به سخنان دکتر ملکی ،اولين رئيس دانشگاه تهران در مورد تقلب در رفراندوم جمهوری اسلامی ) ؛ با انتخاب شخص مهندس مهدی بازرگان بعنوان رئيس دولت موقت شروع به کار کرد .

نکته ای که کمتر به آن توجه شده است ،عنوان "نخست وزيری " برای اين پست موقت است که بدون حضور رئيس جمهور و يا پادشاه در راس نظام سياسی به شخص مهدی بازرگان داده شد .

نويسنده بر اين اعتقاد است که قبل ازتصويب نظام رياست جمهوری از نوع اسلامی آن ،نقش خمينی و ولايت فقيه ،بقدری در افکار قدرتمداران آن روزو بخصوص اعضای جبهه ملّی و حزب توده و ... پر رنگ بوده است که ناخودآگاه ،مهدی بازرگان را نخست وزيرامام و نه عنوان ديگر معرفی کردند و عملا نقش خمينی را بدون اينکه انتخاباتی در کار باشد ،بعنوان بالاترين مقام نظام تازه تاسيس و به ظاهر جمهوری ،معرفی نمودند .

مهدی بازرگان ،يکی از اعضای برجسته نهضت آزادی ايران، نخستين شخصی بود که حکم رياست دولت خود را از طريق رهبر انقلاب ۵۷ و بدون مراجعه به آرائ عمومی دريافت کرد .

متن حکم انتصاب به نخست وزيری دولت موقت که در تاريخ ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ و در مدرسه علوی و توسط هاشمی رفسنجانی قرائت گرديد، بدين شرح است :
" بسم‌الله الرحمن الرحيم جناب آقای مهندس مهدی بازرگان بنا به پيشنهاد شورای انقلاب برحسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آراء اکثريت قاطع قريب به‌اتفاق ملت ايران که طی اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده‌است و به‌موجب اعتمادی که به ايمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم جناب‌عالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مأمور تشکيل دولت موقت می‌نمايم تا ترتيب اداره امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراء عمومی ملت دربارهٔ تغيير نظام سياسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسی نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت و برطبق قانون اساسی جديد را بدهيد. مقتضی است که اعضاء دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرايطی که مشخص نموده‌ام تعيين و معرفی نمائيد. کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت‌موقتِ شما همکاری کامل نموده و رعايت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان يافتن امور کشور خواهند نمود. موفقيت شما و دولت موقت را در اين مرحلهٔ حساسِ تاريخی از خداوند متعال مسئلت می‌نمايم".

روح‌الله الموسوی الخمينی

همانطور که مشاهده می شود ،در گام نخست تشکيل جمهوری جعلی ،آقای خمينی با اتکاء به حضور کف خيابانی درصدی از جامعه ،به خود اجازه می دهد تا با نوشتار " انقلاب برحسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آراء اکثريت قاطع قريب به‌اتفاق ملت ايران که طی اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده‌است " به خود اجازه دهد تا بعنوان راس هرم قدرت در نظام جديد ،نخست وزير نطام ولايی را معرفی و وی را ملزم به رعايت شرايط مشخص شده از سوی خودنمايد .

پرداختن به دوران ۹ ماهه نخست وزيری بازرگان و علل استعفای وی از اين سمت ،در حوصله اين نوشته نمی گنجد و تنها به اين مهم اشاره می شود که مهدی بازرگان و اعضای دولت موقت وی ،پس از استعفا و اتمام دوران مسئوليت خود ،سرنوشت سياهی داشتند و بسيارانی از آنان ،طعم زندان و شکنجه و حتی مرگ (داريوش فروهر)را چشيدند و مابقی نيز از صحنه سياسی کشور حذف شدند .

شايان ذکر است که در انتخابات رياست جمهوری سال ۱۳۶۴ ، اولين رئيس دولت جمهوری تازه تاسيس اسلامی در ايران يعنی مهدی بازرگان ،رد صلاحيت شد و اجازه نامزدی در انتخابات رياست جمهوری را نيافت .

ابوالحسن بنی صدر ، در پنجم بهمن ماه ۱۳۵۸ ،با يازده ميليون رای بدست آورده از ميان نامزدهای حائز صلاحيت و مورد تائيد رهبری ،بعنوان اولين رئيس جمهور ،جمهوری تازه تاسيس اسلامی ايران برگزيده شد .

وی که سابقه وزارت را هرچند کوتاه در دولت موقت آقای بازرگان داشت ،توانست با حمايت جامعه روحانيت مبارز بر رقيبان ديگر غلبه کند و اولين رئيس دولت نظام ولايی جمهوری اسلامی شود .

مناقشات مجلس شورای اسلامی که بيشترين طرفداران سنتی روحانيان را دارا بود با اولين رئيس جمهوری ايران ،باعث گرديد که کانديداهای مورد نظر بنی صدر در مجلس ولايی رای نياورده و در نهايت آقای رجايی که مورد حمايت رهبر انقلاب و جناح روحانيون خواستار قدرت در نظام جديد کشور بود ،بعنوان نخست وزير بر بنی صدر ديکته شود .

ماجراهای پس ازتلاش وی برای اعمال قدرت و نشان دادن جايگاه اول شخص رئيس جمهور در نظام مبتنی بر ولايت فقيه ، در نهايت به رويارويی مستقيم و حتی مسلحانه طرفدارانش از سازمانهای مختلف و بخصوص سازمان مجاهدين خلق با نيروهای حزب الهی حامی حزب جمهوری اسلامی و مقام رهبری ،انجاميد و بالاخره مجلس به دستور شخص روح اله خمينی ،رای به بی کفايتی و عزل وی داد .

در پايان عمر شانزده ماهه رياست جمهوری به ظاهر منتخب از سوی آرای مردم ، ابوالحسن بنی صدر ناچار به فرار از کشور گرديد و سرنوشت خوبی را تا به امروز ،در بر نداشته است ،چرا که بعلت مشارکت در شورش ۵۷ و همکاری نزديک با خمينی در پايه گذاری يک نظام از نوع جمهوری مجعول ،حتی با توجه به تغيير رويکردها و مخالفتهای امروزه با رژيم حاضر ،مورد اعتماد ايرانيان و بخصوص بيشتر اپوزيسيون نمی باشد .

دومين رئيس جمهور و سومين رئيس دولت جمهوری تازه تاسيس جمهوری اسلامی ،کسی نبود جز محمد علی رجايی که سابقه وزارت در کابينه مهندس بازرگان و نيز نخست وزيری در دولت بنی صدر را داشت ودوران رياست جمهوری وی کمتر از يک ماه طول کشيد. وی به همراه نخست وزير خود محمد جواد باهنر در ۸ شهريور ۱۳۶۰ در انفجار مقردفتر نخست وزيری که به روايتی توسط مجاهدين خلق و به روايتی ديگر توسط رقبای داخلی و سپاهيان صورت گرفت ،کشته شد .

سومين رئيس جمهور منتخب غير مستقيم مردم که با رد صلاحيت ۴۲ نفر از کل ۴۶ نامزد اين پست انتخاب شد ،کسی نبود جز سيد علی خامنه ای يکی از پايه گذاران حزب جمهوری اسلامی و نيز عضو سابق شورای انقلاب و رئيس پيشين تشخيص مصلحت نظام ،که امروز ردای جانشينی و رهبری نظام ولايت فقيه را بر تن دارد .

روايت های بسياری در مورد نظر شخص خمينی در مورد صلاحيت و يا عدم صلاحيت وی برای احراز پست رياست جمهوری ،موجود است که در اين مقوله به يکی از آنها اشاره می شود تا خواننده با نگاهی بر آن ، نيم نگاهی نيز به ترفندها و دروغها برای کسب مقام جانشينی خمينی از سوی وی داشته باشد !

آقای خمينی که ظاهرا در سخنان پاريس خود در مورد جايگاه روحانيت و مخالفت با قبول مسئوليت دولتی از سوی قشر روحانی سخن گفته بود ، در ادامه بحث" تقيه" در ابراز نظری در مورد رياست جمهوری سيد علی خامنه ای می گويد :
" ما از سر ناچاری چون آدم نداشتيم به ورود يکی از روحانيون به عرصهٔ اجرايی و انتخابات آقای خامنه‌ای، رای داديم، وگرنه هر زمانی که آدم صالح و مورد اعتمادی پيدا کنيم، ايشان بايد به جايگاه اصليش يعنی مسجد باز گردد" (۲).

در نهايت سيد علی خامنه ای به رياست جمهوری اسلامی ايران برگزيده شد و مجلس نيز به نخست وزيری آقای مير حسين موسوی علارغم ميل علی خامنه ای به علت اختلافات درون حزبی با موسوی، رای داد تا اين قرابت فاميلی دو عضو نخست سومين دولت اسلامی ،در نهايت ماجراهايی را رقم زند که تا به امروز نيزادامه دارد .

دوران رياست جمهوری علی خامنه ای و نخست وزيری مير حسين موسوی هشت سال به طول انجاميد و اختلافات ميان اين دو منجر به سه بار استعفا از سوی مير حسين موسوی در سالهای ۶۲-۶۳ و ۶۷ گرديد که با مخالفت محلس و شخص رهبر مواجه گرديد .

با مرگ روح اله خمينی در سال ۶۸ و جايگزينی علی خامنه ای به جای وی ،پست نخست وزيری نيز با بازنگری سال ۶۸ قانون اساسی ،حذف گرديد و مير حسين موسوی بعنوان عضوی از مجمع تشخيص مصلحت با نظام ادامه همکاری داشت که بنا به نقل قول همکارانشان ،در بيشتر جلسات اين مجمع شرکت نمی کرد .

تا اينجا ما شاهد ارتقاء جايگاه سياسی علی خامنه ای از عنوان رياست جمهوری به مقام رهبری و ولايت مطلقه فقيه بوديم ،که تا به امروز نيز ادامه دارد ؛ وليکن به اعتقاد نويسنده ،جايگاه مردمی وی بعنوان يک مسئول در اين نظام نو ساخته ،روزبه روز افول کرده و در حال حاضر بعنوان يکی از منفورترين چهره ها در داخل و خارج از کشور شناخته می شود .

اکبر هاشمی رفسنجانی که سابقه حضور دائمی در مجلس خبرگان و نيز رياست مجلس شورای اسلامی در جمهوری اسلامی تازه تاسيس را داشت ، در سال ۱۳۶۸ بعنوان چهارمين رئيس جمهور بصورت غير مستقيم و پس از کسب صلاحيت از شورای نگهبان رهبری ،انتخاب شد .

هاشمی رفسنجانی را می توان سياسی ترين رئيس جمهور پس از انقلاب ۵۷ تا به امروز دانست که علارغم همه رقابتهای درون نظام ،تاکنون توانسته است با ترفندهای مختلف ،خود را از پروسه حذف دور نگهدارد.

اگر چه در سالهای پس از پايان دوران اصلاحات ،تلاش بسياری شد تا وی را همانند ديگرانی مجبور به سايه نشينی نمايند و تا حدودی نيز موفق بودند ،وليکن تجربه و تيز هوشی اين آخوند زيرک در همه اين سالها باعث شده است تا با استناد به سخنان پايه گذار جمهوری اسلامی مبنی بر اينکه " هاشمی زنده است تا نهضت زنده است " ازسوی رقبای درون نظام در امان بماند .

در نهايت سرنوشت هاشمی رفسنجانی پس از دوران اقتدار و رياست دولت بدون حضور تفکری ديگر به نام نخست وزير ، با عملکرد جناح راست سنتی و اصولگرا ،ختم به خير نشد و امروزه شاهد فشارهای مختلف به وی و خانواده اش به دلايل مختلف هستيم . عدم قبول کانديداتوری رياست مجلس خبرگان را می توان نوعی پيام به نظام تلقی کرد که با رد صلاحيت هاشمی بعنوان يکی از پايه های نظام در انتخابات رياست جمهوری اخير،همراه شده و بال و پر اين کرکس پير ، در نهايت ريخته شد .

رياست جمهوری محمد خاتمی در مقطعی از زمان رقم خورد که جمهوری اسلامی در بدترين شرايط تحريم ديپلماتيک قرار داشت و نياز به شستشوی چهره زشت نظام بخصوص پس از ترورهای خارج از کشور در زمان دولت رفسنجانی ،احساس می شد و چه کسی بهتر از رئيس کتابخانه ملی ايران ،که حداقل در سخن وری و رفتار فردی ، توانايی انتقال حس تغيير در سياست های جمهوری اسلامی را هرچند بصورت فريبکارانه و شايدبه زعم برخی، اميدوارانه داشت .

محمد خاتمی که سابقه وزارت در کابينه آقای موسوی و آقای هاشمی را داشت و سابقه نمايندگی مجلس شورای اسلامی را نيز در کارنامه خود يدک می کشيد ،توانست با شعار جديد اصلاحات و احترام به حقوق شهروندی در داخل کشور وطرح "گفتگوی تمدنها" در خارج از کشور،چهره ای متفاوت را از نظام ورشکسته جمهوری اسلامی به مردم داخل و جامعه بين الملل نشان دهد و اعتماد اين دو را به انحاء مختلف جلب نمايد .

دوران هشت ساله رياست جمهوری محمد خاتمی ،آزمون بزرگی برای بسيارانی از کسانی بود که اعتقاد داشتند ،اين نظام قابليت اصلاح دارد و در چارچوب اين قانون اساسی می توان به دمکراسی دست يافت .

اعتراف محمد خاتمی به تدارکاتچی بودن و نيز رد تصميمات و طرحهای ارائه شده در راه حرکت در مسير آزادی های محدود، توسط دولت و نمايندگان حامی وی در مجلس توسط اکثريت مجلس اصولگرای پنجم و شورای نگهبان رهبری ،همه بر اين مهم صحه گذاشت که جمهوری اسلامی در چارچوب قانون اساسی فعلی و قوانين نشات گرفته از آن ،قابل اصلاح نيست و با اين قانون نمی توان به دمکراسی رسيد .

در نهايت دوران رياست جمهوری محمد خاتمی ،نه تنها به نفع جنبش اصلاح طلبی و تغيير خواهی نيانجاميد بلکه بعدها بعنوان فريبی از سوی نظام قلمداد شد که جهت نجات رژيم از فشارهای درونی و بين المللی ، در ان مقطع زمانی به خوبی عمل کرده و نظام را تا مدتها بيمه نمود .

سرنوشت اين پنجمين رئيس جمهور نظام تازه تاسيس جمهوری اسلامی نيز پايان خوبی به همراه نداشته و آخرين خبرها از ممنوع الخروجی و محدوديت های خاص در مورد ايشان خبر می دهد .

محمود احمدی نژاد ، مرموزترين چهره در ميان روسای دولت در نظام ۳۷ ساله جمهوری اسلامی است . شخصی که با شعارهای اقتصادی و آوردن پول نفت به سفره های مردم ،از قشر عوام مردم رای گرفت و از فرصت انزجار مردم از روحانيون که هاشمی رفسنجانی نمايندگی اين قشر را در ميان نامزدهای رياست جمهوری ،يدک می کشيد؛ نهايت استفاده را کرد و بر کرسی رياست جمهوری تکيه زد .

دوران رياست جمهوری محمود احمدی نژاد ،دورانی است که تاريخ در مورد آن زياد خواهد نوشت ، دورانی که بسياری از منافع ملی ناديده گرفته شد و بسياری ازثروتهای ملی به يغما رفت و يا مورد معامله با قدرتمداران جهان قرار گرفت . دورانی که شايد بيشترين آسيب به منافع کشور را در ۳۷ سال گذشته شاهد بوديم و رکورد اين خيانت و جنايت را در ميان همه روسای دولت جمهوری اسلامی تا به امروز بايد به نام اين شهردار سابق تهران ،ثبت کرد .

احمدی نژاد اين مرد کوتوله نه چندان شناخته شده ،با رفتار و شعارهای خود ،چنان سيد علی خامنه ای را شيفته خود نمود که حمايت کامل وی را در تمام دوران رياست جمهوری بغير ازپايان دوره دوم،بدست آورد . حمايتی که حتی صدای جناح خودی و اصولگرا را درآورد و در خفا به رهبری گفته شد که ممکن است ادامه اين روند،با توجه به رفتارهای غير قابل پيش بينی احمدی نژاد ،در نهايت به ضرر رهبری و مقام ولايت تمام شود .

قهر احمدی نژاد و عدم پذيرش دستورات رهبری در اواخر عمر رياست جمهوری اش ،باعث گرديد که در دوره بعدی ، احمد مشايی اين رفيق گرمابه رئيس جمهورششم از نامزدی رياست جمهوری بازمانده و رد صلاحيت گردد .

ادامه روند کشف فسادهای دولتی و ارقام نجومی اين اختلاسها توسط مقامات نزديک به احمدی نژاد و آماده کردن فضای عمومی جهت رسيدگی به پرونده شخص وی در مورد ارتباط با اين فسادهای گسترده ، نشان می دهد که سرنوشت خوبی در انتظار اين ششمين رئيس جمهور نيز نمی باشد .

شيخ حسن روحانی بعنوان هفتمين و رئيس جمهور اخير جمهوری اسلامی ايران ،در نيمه راه رياست دولت خود به سر می برد .

وی که سالها درراس سازمانها و ارگانهای امنيتی مشغول خدمت به نظام جمهوری اسلامی بوده و نيز سابقه نمايندگی مجلس،عضويت مجمع تشخيص مصلحت و نيز دبيری شورای امنيت ملی را در زمان فجايع کوی دانشگاه برعهده دارد ،پس از محمود احمدی نژاد و با وعده های اغفال کننده، بر صندلی رياست جمهوری نشست و توانست نقش محمد خاتمی رادر نظام جمهوری اسلامی ،يک بار ديگر اجرا کند !

شيخ حسن روحانی که در صدد تثبيت پايه های نظام با باج دهی های پنهان و آشکار است ،بدون توجه به شعارهای ابتدای نامزدی خود و بالای سر بردن آن کليد کذايی در همه ميتينگ ها و سخنرانی هايش ، عملا نشان داده است که اهميتی به خواسته های درونی و مردم نمی دهد و اولويت اول خود را نجات نظام اسلامی از فشارهای خارجی و بخصوص تحريمهای اقتصادی کمر شکن آن قرار داده است . تحريمی که باعث گرديده تا از جيره مزدوران نظام در جای جای اين کره خاکی کاسته شود و جمهوری اسلامی با برگهای برنده کمتری به چانه زنی و مصاف با جامعه بين الملل بپردازد .

ادامه حصر و عدم تلاش برای رفع آن علارغم وعده های تبليغات انتخاباتی ؛ افزايش تعداد اعدامها ؛ ادامه دستگيری فعالان سياسی و مدنی ؛عدم توجه به حقوق شهروندی علارغم شعارهای فريبنده و ... همه و همه عملکرد دولتی را نشان می دهد که به جای صفت "تدبير و اميد " بايد بدان صفت "تزوير و ريا " تعلق گيرد .

گذشت دو سال از عملکرد هفتمين رئيس جمهوراين نظام بی ثبات و بدون جايگاه مردمی،نيز نشان می دهد که تصور رشد و بلوغ برای اين روند مديريتی ،آرزويی واهی است و اين رئيس دولت نيز سرنوشتی بهتر از اسلاف خود نخواهد داشت .

در نهايت به عقيده نويسنده ، سير تحولات درنظام ۳۷ ساله جمهوری اسلامی ،نشان از رشد غير طبيعی و نارس نوزاد نامشروعی دارد که پس از اينهمه مدت ، همواره و در همه حال بايد منتظر سقط آن و بهبود حال مادر(ايران) باشيم .

به اميد آن روز
پاينده ايران
همايون نادری فر

ـــــــــــــــــــــ
پ.ن
(۱) مشروطيت،جمهوريت،اسلاميت - نوشته غلامحسين مقيمی- ص۵۹

(۲) کانون انديشه وران ايرانی - آسيب شناسی روانی سيد علی خامنه ای - نوامبر ۲۰۰۰ - صفحه ۶۹



لینک مقاله ویرایش شده در کیهان لندن
لینک مقاله در سایت گویا نیوز 

بی تفاوت نباشید شاهزاده !



همانطور که " بی تفاوتی ، بزرگترین دشمن مردم ایران است
"
بی تفاوتی و سکوت در مورد انحرافات و اشتباهات مکرر یک سازمان سیاسی مخالف رژیم و با پسوند "ملّی" ، که باید در شرایط کنونی ، نقشی حرفه ای و حرکتی پر قدرت برای نجات ایران ایفا می کرد ، خیانت به میهن و مردمان زیر ستم آن است !
بی تفاوت نباشید شاهزاده !
از شما انتظار بیشتری داریم .
با ما سخن بگوئید
به پرسشهای مبارزین و باورمندان اندیشه هایتان ،پاسخ بگوئید .
نگذارید به دور شما ،حصاری بسازند تا همانند پدر آریامهر ، مشکلات و ایرادها ، به گوش شما نرسد !
می دانید ... همانقدر که نگران ایرانمان هستیم ؛ نگران شما و اعتبار و جایگاه شما نیز هستیم که برای نجات میهن و رهایی آن و نیز بازگشت به مام وطن ،در این اپوزیسیون بی برنامه ی هزار رنگ ؛ تنها به شما دلبسته ایم و دست همکاری با شما دراز کرده ایم .
شاهزاده ، در مورد رویدادهای چند ماه گذشته ،عکس العملها و پرسشها و شبهات مخرب بوجود آمده ، بی تفاوت نباشید !
"پاسخ به تاریخ " پدر بزرگوارتان نیز اگر در زمانی مناسب و قبل از نتیجه دادن شورش ۵۷ ، گفته می شد ؛ امروز من و شما در هوای میهنی نفس می کشیدیم که مردمانش ،فریب اخبار جهت دار و پروپاگاندای میهمانان گوادلوپ را نمی خوردند .
می ترسیم که از آنچه هست ، اطلاع نداشته باشید !و یا اخبار درست به اطلاع شما نرسد !
می ترسیم ،این بی تفاوتی و عدم توجه شما به انحرافات از هدف ، تکرار اشتباهات ، نبود برنامه و نبود عزمی راسخ در عملکرد سیاسی از نوع حرفه ای و تخصصی آن برای سرنگونی جمهوری اسلامی ؛ تکرار تاریخ را رقم بزند و سربازان و جانفدایان وطن را بدون رهبر و فرمانده ، رها سازد !

شاهزاده ، با ما سخن بگوئید. باور کنید ما فرزندان بابکیم و نوادگان کاوه
ما همانهایی هستیم که با شما عهد بستیم تا رهایی میهن از یوغ ضحاک زمان
ما غریبه نیستیم شاهزاده !
ما فرزندان ایرانیم و زخم خوردگان غارتگران میهن.

چشمان بسیاری به دستان شماست ! درست یا غلط بودنش را نمی دانم ؛ ولی می دانم که فرهنگ ایرانی همواره با قهرمان و اسطوره همراه بوده است ؛ قهرمانی مردمی ، مورد اعتماد مردم و ر کنار مردم .
و در انتها و در پایان این درد دل شاید در نظر برخی ،گستاخانه ؛ شاهزاده ! نیم نگاهی هم به مسائل حاشیه ای داشته باشید که گاه این حواشی ، اصل ماجرا را به پرتگاه می کشد .

همایون نادری فر
۱۰ دسامبر ۲۰۱۴

یک جای دور از میهن

با شما تا آزادی - 4



به نام حقوق بشر
با شما تا آزادی - 4

در روزهایی که گذشت چند موضوع داخلی و بین المللی تاثیر گذار بر سرنوشت ایرانیان اتفاق افتاد که دوست دارم نظرات خود را در این موارد با شما هم میهنانم در میان بگذارم :


1 -  مذاکرات هسته ای وین علارغم تاکید ها مبنی بر غیر قابل تمدید بودن زمان آن از سوی طرفهای مذاکره ، بار دیگر تمدید شد وهمانطور که قبلا خود ونیز شماری از کنشگران ،شعار دروغین صلح آمیز بودن فعالیتهای اتمی رژیم را روشن ساختیم (لینک  یکی از مطالب مستدل ) (  مقاله ای در مورد مشابهت های برنامه اتمی کره شمالی و جمهوری اسلامی )، مطمئنا درفرصت خريداري شده ، رژيم نهايت تلاش خود را براي دستيابي به سلاح اتمي  انجام خواهد داد و غرب در صورت ادامه روند حماقتهاي سياسي و عدم مسئوليت پذيري در برابر امنيت و صلح  جهاني ، با رژيمي ضد بشري و بر مبناي ايدئولوژي حذف مخالف كه مسلح به سلاح اتمي است ، مواجه خواهد شد .

آنچه مسلم است وبرای اینکه در نهایت منافع ملی کشور و آینده ایران یکپارچه و ایرانیان تامین شود ،نقش ویژه مردم ايران در همراهی با کنشگران و مبارزینی است که در راه رهایی میهن از زنجیر استبداد انیرانی آخوندی ؛ بی تفاوت نباشند و ازامروز و در كمتر از هفت ماه باقی مانده به مهلت نهایی پایان مذاکرات ؛ با نگاهی ژرف به اهداف رژیم و چرایی تقبل هزینه های میلیارد دلاری و نیزبا وجود فشارهای اقتصادی و نارضایتی های روز افزون داخلی از سوی مردم ، که هنوز بر ادامه برنامه ماجراجویانه هسته ای خود ادامه می دهد و نیز با مروری بر تجربه مشابه در مورد کشور کره شمالی و سرنوشت اسفناک امروز مردمان آن ،  بايد تصميم بگيرند كه مي خواهند در كشورى آزاد و خوشنام با معيارهاي انساني زندگي كنند و يا اينكه به كره شمالي خاورميانه تبديل شوند .  
هم میهنانی که بعلت ساده اندیشی و سطحی نگری به مسائل می نگرند و فریب شعارهای عوام پسندانه رژیم را می خورند و شعارجکومت ساخته "انرژی هسته ای حق مسلم ماست " را تکرا می کنند ؛ باید متوجه باشند، جکومتی كه به ماجراجويى اتمى خود ، صفت صلح آميز بودن مى دهد و براى توجيه آن ، قسمتى از برنامه اتمی را براى معالجه بيماران صعب العلاج ضرورى بيان مى كند ؛ نباید بنزين سرطان زا و امواج پارازيت توليد كند،مگر اینکه به نظر این افراد ساده اندیش ، هدف این است که احيانا داروهاى ساخته شده در اين پروژه چندين ميليارد دلارى پزشکی هسته ای ، درانبارهای داروی دولتی ،خاک نخورند !


برماست که با آگاه نمودن مردمان کشورهای طرف مذاکره با رژیم ، آنان را آگاه به مسائل انسانی نادیده انگاشته شده از سوی دولتمردان خود نمائیم و مردمان و بخصوص سازمانهای غیر دولتی در این کشورها را مجاب نمائیم تا با ایجاد فشار بر دولتهای منتخب خود و نمایندگان مجالس و پارلمانها ، جلوی معاملات ضد بشری و ضد امنیت بر علیه جهانیان  را در آینده نه چندان دور بگیرند و از آنان بخواهند که به شعارهای حمایت از حقوق بشر و قوانین انسان دوستانه خود در زمان انتخابات ، وفادار بمانند و در عمل آن را نشان دهند و موضوع حقوق بشر و نقض فاحش آن را محور مذاکرات خود با رژیم حاکم بر ایران قرار دهند  .


2 موضوع سونامی سرطان و افزایش آماری غیر قابل وصف این بیماری صعب العلاج در این روزها و با مرگ چندین تن از هنرمندان و ورزشکاران مشهور میهنمان ،بار دیگر به موضوع مورد بحث در محافل مختلف بدل گردید .

جمهوری اسلامی در 36 سال گذشته ،ثابت کرده است که موضوع سلامت و امنیت و رفاه مردم ایران اولویت اول حاکمان نظام نیست و ادامه سوء مدیریتها و عدم پاسخگویی و احساس مسئولیت در قبال تمام شرایط روز کشور از لحاظ امنیت بهداشتی و سلامتی ،نشان ازتعریف متفاوت مسئولین رژیم از مبحث مدیریت و خدمت در جایگاه یک مسئول کشوری است و شرایط امروز سرزمین تحت سیطره این نظام مدیریتی ،از خشکی دریاچه ها گرفته تا ارسال پارازیتها و تولید بنزین و فراورده های سرطانزا توسط ارگانهای زیر نظر حکومت ؛ همه و همه نشان از این مهم دارد که انتظار بهبود و تغییر رویه در این نظام فاسد و بی مسئولیت ،انتظار عبثی است و تا این نظام و قوانین آن در جامعه پابرجا و جاری است ؛ این فجایع ادامه خواهد داشت .
در این میان آنچه که کمتر بدان پرداخته شده است ،نقش و مسولیت انسانی و وجدانی تک تک شهروندان ایرانی است که در چرخه زیست محیطی و امنیت و سلامت تغذیه ای جامعه دارای نقشهای بزرگ و کوچک هستند .
درست نخواهد بود اگر همه مسئولیت ها را در این عرصه از صاحبان جکومت و دولت طلب کنیم ! فراموش نکنیم که تک تک انسانهای حاضر در چرخه های تولید دولتی و غیر دولتی ،شهروند جدا از جامعه ایرانیان نیستند و هر کدام به اندازه میزان مسئولیت خود ،تاثیر بسزایی در امر سلامت و امنیت بهداشتی و غذایی جامعه دارد که در نهایت آمار مربوط به بیماریها و بخصوص سرطان را مدیریت می نماید .
فراموش نکنیم که تولید و عرضه مواد غذایی غیر بهداشتی ، افزایش میزان مصرف فراورده های آلوده کننده هوا ، افزایش اتلاف منابع آبی ، استفاده بی رویه از سموم و کودهای کشاورزی و ... همگی در رویکرد افراد غیر حکومتی وجمعیت عادی جای می گیرد و ادامه این روند می تواند نشان از سقوط اخلاقی و گسترش بی وجدانی در جامعه ای آخوند زده باشد .
پس وظیفه تک تک کنشگران عرصه های علوم اجتماعی است تا اخلاق مداری و حس مسئولیت را در میان مردمان میهنمان گسترش دهند تا بلکه این مهم بتواند روزنه هایی را نیز به ارکان حکومتی باز کند و ایرانمان را از شرایط خطرناک امروزی ،هر چه زودتر نجات بخشد .در این میان بی مناسبت نخواهد بود که از نقش آموزگاران و اساتید در تربیت اخلاقی جامعه جوان و آینده سازمیهن نام ببریم و بر آن تاکید نمائیم .

3 ظاهرا روند ادامه قتلهای جکومتی ( بخوانید احکام اعدام ) همچنان علارغم واکنشهای داخلی و خارجی ،ادامه دارد و در روزهای گذشته ،شاهد اجرای اعدام و نیز صدور حکم اعدام برای هم میهنانی بودیم که نه به خاطر جرم کیفری ،بلکه به خاطر دگر اندیشی و آنچه که متفاوت بودن از تفکر آیت اله ها و حاکمان نام دارد، به این حکم متحجرانه گرفتارشده اند .
صدور احکامی اینچنینی نه تنها در گذشته وجود داشته و امروز نیز وجود دارد ؛ بلکه با ادامه حیات رژیمی که تدوین گر قوانین ضد بشری در جامعه ایران است ،همچنان ادامه خواهد داشت و ایرانیان مطمئن باشند که در هر زمان ، شاهد صدور احکام مشابه خواهند بود و به ناچار زمانی را ناراحت شده ،عصبی گشته و چند جمله و چند سطری اظهار نظر خواهند نمود و در نهایت اعدام امروز نیز همانند اعدام دیروز به فراموشی سپرده خواهد شد و تا صدور و اجرای اعدام بعدی سکوتی مشمئز کننده را شاهد خواهیم بود !
و اما چه باید کرد ؟ آیا با وجود رژیمی چون رژیم ولایی جمهوری اسلامی و قانون اساسی موجود و قوانین متحجرانه تدوین شده در کتاب ضد بشری" قانون مجازات اسلامی" می توان امیدوار بود که هفته ای بدون اعدام و خبر صدور اعدام را در میهنمان پشت سر بگذاریم ؟
به نظر می رسد تنها راه چاره و رهایی از وضعیت موجود و تمام هزینه هایی که جامعه ایران این روزها و در طول بیش از سه دهه گذشته ،متحمل شده است،تنها یک چیز است و آن : سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و جایگزینی حکومتی دمکرات و سکولار با قانون اساسی مبتنی بر منشور حقوق بشر

هم میهن زمان انتخاب فرا رسیده است و سی و اندی سال برای تصمیم گیری و عملگرایی ، زمان کمی نیست !
نسلی سوخت تا آتش آن روشنگر راه آینده باشد ؛ اگر چشمهایمان را باز کنیم و ببینیم !

همایون نادری فر
عضوی از نسل سوخته
26 نوامبر 2014
یک جای دور از میهنی در مسیر تند باد تاریخ

لزوم تغییر روند مذاکرات ژنو به نفع ملّت ایران



فرصت سوزی نکنیم
 !

هم میهنان ، کنشگران ، سازمانها و نهادهای مردمی و فعال در امر دفاع از حقوق بشر


کمتر از یک هفته به پایان مذاکرات قدرتمداران غرب و شرق با رژیم اسلامی ایران باقی مانده و در طول 10 سال گذشته و از آغاز این مذاکرات ، همواره فریاد زده ایم که هرگونه توافق با رژیم بدون در نظر گرفتن موضوع حقوق بشر در ایران ، ننگی ابدی برای کشورهای طرف مذاکره خواهد داشت و مردم ایران خواستار اولویت دهی به موضوع حقوق بشر در کنار ماجراجویی های اتمی رژیم هستند .
تنها چند روز فرصت داریم تا با تجمعات گسترده در سراسر جهان ، ارسال نامه و پیام به پارلمانها و مجالس کشورهای مدعی حمایت از حقوق بشر ، ارسال درخواست و طومار به رسانه های بزرگ و مطبوعات پر تیراژ دنیا ، تحصن و اعتصاب در مقابل سازمان ملل و نیز در مقابل محل مذاکرات در شهر ژنو ، از دولتها و ملتها بخواهیم ، درد واقعی مردم ایران را درک کنند و شعار حمایت از منشور حقوق بشر را عملی سازند .

همّت کنیم هم میهنان
فراموش نکنیم که گاهی وقتها ،خیلی زود دیر می شود .



همایون نادری فر
 20نوامبر 2014

یک جای دور از میهن

سوخت ... با صدای سوختگی !


می گویند ایرانی است ... یا بهتر بگویم ایرانی بود !

24 سال سن داشت ،ولی از شانس بدش ،نه هنرپیشه بود و نه خواننده و نه مشهور...
می گویند بی کار شده بود و شرمنده زن و فرزندانش ...
می گویند کسی پاسخگوی مشکلاتش نبود ...
می گویند خسته بود از بی تفاوتی ها و درک نکردن ها ...
فریادش را با شعله های آتش همراه کرد تا داغتر باشد ...
تا شاید خواب سرد این جماعت مسخ شده را بهم بزند ...
دریغ که فراموش کرده بود اینجا ایران است و نه تونس !
سوخت و حتی بوی تن سوخته اش هم به خواب رفتگان این شهر را بیدار نکرد ...
و چه بسیاری بودند که دماغ خود گرفتند و از کنار او گذشتند تا خود را به تشیع جنازه هنرمند مورد علاقه شان برسانند و حماسه ای از ازدحام بیافرینند ...

بیدار شو هم میهن ...شاید فردا نوبت سوختن تو باشد و یا یکی از عزیزانت !

همایون نادری فر
 26 
آبان 1393

یک جای دور از میهن آخوند زده !

با شما تا آزادی - 3



بنام حقوق بشر 

با شما تا آزادی - 3



در هفته ای که گذشت شاهدچندین موضوع مهم و تاثیر گذار بودیم که به برخی از آنان  کمتر پرداخته شد و سعی میکنم در این مقوله از زاویه ای دیگر و عمیق تر به آنها بپردازم :


1 محول کردن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر از سوی مجلس رژیم اسلامی به سازمان بسیج که می توان از آن بعنوان استفاده مردم علیه مردم  نام برد .
تجربه سالهای حیات این حکومت نشان داده است که موضوع امر به معروف و نهی از منکر ،تنها در مورد مسئله حجاب و پوشش بانوان عینیت  پیدا می کند و مواردی چون فسادهای مالی باندهای وابسته به رژیم و همچنین رانت خواری ها ، پایمال کردن حقوق شهروندان ایرانی و ... مشمول شعار امر به معروف و نهی از منکر حاکمان نمی باشد .
رژیم جمهوری اسلامی با زیرکی تمام ،سالهاست که در عرصه های مختلف ، از مردم بر علیه  خودشان استفاده کرده و با استفاده از این تنش ها و دلمشغولی های جامعه ، به حیات ضحاکانه خود ادامه می دهد ؛ موضوع نیاز به عفو وارثان مقتول برای چشم پوشی از اعدام قاتل نیز نمونه بارزی از این سوء استفاده و تقابل اعضای یک جامعه می باشد .

2 عقب نشینی رژیم آخوندی ایران در برابر خواسته های غرب در مورد ماجراجویی های اتمی و آنهم در ادامه تحریمهای کمر شکن بر علیه حاکمیت ؛ نشانگر این واقعیت است که جمهوری اسلامی ،در برابر فشارهایی که باعث اضمحلال قدرت داخلی و منطقه ای آن می شود ،سر تسلیم فرو آورده و خواسته های بین المللی را علارغم میل نظام ،قبول می کند .
حال سئوال اینجاست که جامعه بین الملل و بویژه غرب و در راس آن آمریکا ، در مورد موضع نقض فاحش حقوق بشر در ایران ،که به درستی ، اولویت  اول توجه جهانِ مدعی حمایت از حقوق بشر را می طلبد ؛چرا همانند موضوع هسته ای رژیم عمل نمی کنند ؟!
اعدامهای اوایل شورش 57 و در ادامه آن زندان و کشتارها در دهه شصت و نیز سرکوب اعتراضات دانشجویی و مردمی در دهه هفتاد و هشتاد که تا به امروز با ادامه زندان ،شکنجه و قتل دولتی ( اعدام ) دیده شده و گزارشات متعدد گزارشگران مختلف حقوق بشر سازمان ملل را بهمراه داشته است ؛ بهانه ای را برای چشم پوشی و تعامل مشمئزکننده جامعه جهانی با رژیم حاکم بر ایران ،باقی نمی گذارد .
وظیفه کنشگران و میهن دوستان ایرانی است تا با فشار بر سازمانهای غیر دولتی و حقوق بشری در جهان ؛ آنها را مجاب به درخواست رفتار مناسب و بازدارانده از سوی دولتها با رژیم اسلامی ایران نمایند .

3 در فضای مجازی بحثی در مورد چرایی میانجیگری حاکم عمان در مورد رژیم جمهوری اسلامی و غرب پیش آمد و متاسفانه از سوی برخی و بخصوص برخی برنامه سازان رسانه های تلویزیونی ،تلاش شد تا علت آنرا کمک پادشاه فقید ایران به ادامه حیات حکومت عمان در دهه پنجاه معرفی کنند و این میانجیگری را به نوعی به ایران دوستی شخص حاکم عمان نسبت دهند !
جای تاسف است که هنوز برخی به ظاهر فعالین عرصه های سیاسی و رسانه ای ، نتوانسته اند رژیم جمهوری اسلامی را از نام ایران تفکیک دهند و منافع این دو را از هم جدا سازند !
سیاستمداران و نیز کسانی که سالهاست سیر حیات فاسد رژیم جمهوری اسلامی را رصد می کنند ؛ به خوبی می دانند که منافع مردم ایران و رژیم حاکم بر ایران ،دو مقوله کاملا جدا و در بیشتر موارد کاملا متضاد یکدیگر است و بسیار ساده انگارانه خواهد بود که اگر رفتار حاکم یک کشور را در این مقوله ،ناشی از ضعف آگاهی وی از این موضوع  و یا اشتباه مشاوران وی بدانیم ،بلکه باید به منافع مشترک عمان و رژیم اسلامی در منطقه استراتژیک خلیج فارس و دریای عمان پرداخت و به سلطان قابوس مرام و وفاداری در دوستی رئیس جمهور فقید مصر عالیجناب انور سادات را یاد آوری کرد !

4 کاهش قیمت نفت ،در شرایطی که دو کشور مهم صادر کننده نفت (عراق و لیبی ) در شرایط بی ثباتی قرار دارند ، نشان از عزم قدرتمداران جهان در جهت خنثی کردن سلاح نفت ، در معاملات آینده سیاسی کشورهای صادر کننده این ماده استراتژیک و سرنوشت سازِنیم قرن گذشته ، می باشد . 
بارها از سوی سران سپاه و نیز حاکمان رژیم اسلامی ،شاهد تهدید جهان به استفاده از این سلاح استراتژیک بوده ایم که بستن تنگه هرمز و جلوگیری از صادرات نفت حوزه خلیج فارس بعنوان تامین کننده نزدیک به 40 درصد نفت جهان ،از مهمترین موارد آن بوده است .
حال با رویکرد جدید سیاست نفتی بخصوص از سوی آمریکا بعنوان بزرگترین وارد کننده نفت که می رود در زمانی کوتاه ،خود به یک صادر کننده قوی تبدیل گردد ؛ عملا این سلاح از دست حاکمان رژیم بر زمین افتاده و کاهش قیمت نفت با وجود تنهشای زیاد منطقه خاورمیانه و نیز روند کند مذاکرات هسته ای 5 +1 ،در روزهای اخیر نیز نشان از موفقیت دکترین جدید غرب در قبال موضوع نفت و فرآورده های آن دارد .
آنچه که باید مورد توجه ویژه اپوزیسیون قرار گیرد ،این است که روز به روز هزینه حمله نظامی به ایران برای غرب کمتر شده و جمهوری اسلامی با ادامه ماجراجویی های خود  بویژه در موضوع اتمی و کمک به تروریست جهانی ، شرایط را برای این مسئله فراهم می سازد .
 پس زمان برای نجات میهن از ویرانی یک جنگ خانمان سوز دیگر بسیار اندک است و این مهم تنها با سرنگونی رژیم و اطمینان جهانیان به برپایی حکومتی دمکرات و پایبند به تعهدات بین المللی ،امکان پذیر است .

5 موضوع مهم دیگر تلاش هفته های اخیر حکومت اسلامی ایران برای اتمام پروژه "اینترنت ملی " و قطع ارتباط شبکه رایانه ای ایرانیان داخل با خارج از کشور است . پروژه ای که می تواند ایران را به کره شمالی دیگری تبدیل سازد و در سایه سانسورها و فیلترینگ گسترده ،رژیم به جنایات گسترده و حذف بیش از پیش فعالان عرضه های سیاسی و حقوق بشر در داخل بپردازد .
جا دارد با آگاهی رسانی بین المللی از برنامه پیش روی رژیم ، در تسریع نهایی شدن و عملی شدن پروژه هایی چون اینترنت آزاد و چمدانهای اینترنت در کشورهایی چون ایران که در تلاش برای گذر به جامعه ای بر مبنای دمکراسی و مردم سالاری هستند ؛کوشا باشیم .

6 شروع به کار تلویزیون افق با مدیریت شخص شاهزاده رضا پهلوی ،خبر مسرت بخشی بود که پس از سالها انتظار از سوی آزادیخواهان و باورمندان به اندیشه های دمکراتیک ایشان ، شنیده شد و جانی تازه بر کالبد خسته مبارزین دمید .
معرفی این تلویزیون بعنوان رسانه تلویزیونی دفتر سیاسی شاهزاده رضا پهلوی ، نوید بخش اراده ای محکم در عملگرایی و برنامه ریزی های عملی برای رهایی میهن است که سالهاست در زیر سایه شعارها و مقاله ها و سخنرانیها ، نادیده گرفته شده بود !
امید که این رسانه با بهره گیری از چهره های موجه و مورد وثوق مردم و نیز کارشناسان با تجربه و متخصص ،بتواند انتظارات به حق آزادیخواهان واقعی را از شخص شاهزاده رضا پهلوی ،برآورده سازد و گام محکم و موثری باشد در آگاهی سریع مردم به آنچه اتفاق می افتد و سرنوشتی که از سوی رژیم برای آنان در حال رقم خوردن است .
تلویزیون افق در صورت عملکردی موجه و بی اشتباه ؛ مطمئنا نقش مهمی را در شروع مبارزات عملی و نافرمانی مدنی و جلب مشارکت مردم در سرنوشت خود و کشور ایفا خواهد کرد . به امید موفقیت این رسانه در سیاستگزاری و برنامه سازی درست و حرفه ای .


همایون نادری فر 
26 آبان ماه 1393

تانگوی سیاسی جمهوری اسلامی و غرب


جایگاه حقوق بشر در این تعاملات کجاست ؟
در نامه ها و سخنان رد و بدل شده ، واژه "حقوق بشر" جایی دارد ؟
شما که ظاهرا می توانید با فشار های مختلف ، رژیم را مجبور به عقب نشینی و خوردن جام زهر در مورد مسائل اتمی کنید ؛ چرا این توانایی خود را در جهت حلوگیری از نقض فاحش حقوق بشر و جلوگیری از اعدامها ،شکنجه ها و زندانی کردن بسیاری از فعالان سیاسی ،مدنی و حقوق بشر ،استفاده نمی کنید ؟!

در این تعاملات و بده بستانهایتان ،جان و مال و منزلت ایرانیان در کجا قرار دارد ؟!

فراموش نخواهیم کرد فشردن دست خائنان به مردم ایران را ؛ دیروز قره باغی ها و فردوست ها و امروز ظریف ها و روحانی ها
فراموش نخواهیم کرد لبخند به صورت دشمنان ایران و ایرانی را
فراموش نخواهیم کرد نامه پراکنی هایتان به ضحاک زمان

همایون نادری فر 
10 نوامبر 2014

یک جای دور از میهن