سقوط جمهوری جعلی به دست آقازاده ها



آیا آقازاده ها ! ، در نهایت باعث سقوط جمهوری جعلی ساخته شده توسط پدران خود خواهند شد ؟

فایل صوتی سخنان مهدی هاشمی ، فرزند هاشمی رفسنجانی منتشر شد .



نکات ریز و قابل تاملی در این گفتمان و چرایی آن وجود دارد و کدهای مهم و پیامهایی را می توان از آن گرفت !
انتشار این مصاحبه که متن نوشتاری آن در روزهای قبل از سوی بیژن فرهودی و در کیهان لندن ،انجام گرفت با جریان دادگاهی مهدی هاشمی همزمان بود و به نظر می رسد ؛هدف خاص و بزرگ سیاسی با توجه به وجود نوعی دوگانگی و سردرگمی در داخل نظام , از این انتشار وجود دارد!



موضوع این دادگاه و نیز حکم احتمالی صادره و نیز پیامدهای پس از آن ، شوک موثری را بر بدنه رژیم وارد خواهد نمود و در این میان ، استفاده بهینه از این پیش آمد در جهت گامی بزرگ برای رهایی ایران ،وظیفه تک تک مبارزین و آزادیخواهان ایرانی است و امید که این فرصت نیز همانند فرصتهای بسیار دیگر که قبلا رخ داده بود ؛ از دست نرود !

همایون نادری فر

اول سپتامبر 2014

چالش آب و یخ برای بیداری مردم ایران!





حرکتی بین المللی آغاز شده برای کمک به بیماران اِی اِل اِس که مربوط به تحلیل سیستم عصبی و در نهایت فلج عمومی و مرگ این بیماران است .

شخصا معتقدم که در حال حاضر بیماری به نام "کشور ایران " نیاز فوری به کمک و درمان دارد و به نظرم هر ایرانی در هر کجای جهان باید به هر نحو ممکن برای نجات آن تلاش کند .
ریختن آب یخ بر روی سر ، نمادی است برای بیدار شدن از خواب سنگینی که جامعه ایران متاسفانه بدان مبتلا گشته است .
همایون نادری فر
19 آگوست 2014 

یک جای خیلی دور از ایران ! 
#‎icebucketchallenge‬



چهـــل ســـال گذشـــت ...




چهل سال گذشت ...
شاید زمان بعثت ام باشد !
و یا آغازی جدید ...
هر چه که بود و هست ...
می دانم که آسان نبوده و نخواهد بود ...
سپاس از همراهانم .
چه دور و چه نزدیک .
مهرتان افزون ، یادتان پر بار .
با شمایم تا بودنم در کالبد تن .
اول شهریور ماه 1393
چهل سال بعد از اول شهریور 1353
یک جای خیلی دور از زادگاه ام
همایون


سخنی با جامعه معلمان و آموزگاران ایران


سخنی با جامعه معلمان و آموزگاران

سالهاست که شاهد سکوتی سنگین و البته پر هزینه در میان یکی از قشرهای مهم و مؤثر جامعه ، یعنی معلمان و آموزگاران هستیم !

اعتصابات و بست نشینی آموزگاران و کارکنان آموزش و پرورش در کشاکش شورش ۵۷ ، یکی از حرکتهای جمعی و پر حاشیه این قشر بود که البته در مورد چرایی آن و نیز میزان تاثیر آن در موفقیت خمینی و شورشیان ، باید کنکاش کرد و قضاوت نمود !
اعتصابات دهه هفتاد معلمان در برخی از شهرهای ایران که خود شاهد آن از نزدیک بودم و در اعتراض به میزان حقوق دریافتی پائین انجام گرفت و روزها نیز ادامه داشت ؛ نشان داد که جامعه معلمان ، ابزارهایی برای اعتراض و تحت فشار قرار دادن حاکمان ،دارند و می شود به این توانایی در مواقع ضروری و مورد نیاز ، امیدوار بود !

با گذشت بیش از ۲۰ سال از این اعتراضات در قالب اعتصابات و عدم حضور در کلاسهای درس ؛ متاسفانه شاهد سکوتی پر هزینه و نوعی بی مسئولیتی از سوی جامعه معلمان ، مشهور به صنف فرهنگیان ایران هستیم !

امروزی که هر روز آن ، این معلمان شاهد ظلم و ستم بر همکاران خود همچون مومنی ها ها و نیز اعدام مرادی ها و آهنگرها هستند و دم بر نمی آورند !
امروزی که هر روز آن ، به اعتراف خود این عزیزان ، شاهد چهره های تکیده و بی روح دانش آموزانی در سر کلاس هستند که صبحانه ای برای خوردن نداشتند تا در سر کلاس درس ، با آمادگی و حضور ذهن ، حاضر شوند !
امروزی که شاهد رفتارهای پرخاشگرانه و بی اخلاقیهای مشهود ، حاصل مدیریتهای غلط حاکمان سیستم آموزشی و فرهنگی ،در میان دانش آموزان کم سن و سال و نیز بالغ در مدارس هستند و عقب گرد اخلاقی را از نزدیک حس می کنند و متاسفانه دریغ از یک اعتراض جمعی !

سیستم آموزش و پرورش هر کشوری ، آئینه ای از میزان توانایی های بالقوه و بالفعل آن کشور است و دبیران ، معلمان و آموزگاران آن ، نقشی ویژه و اساسی در راهبرد درست و یا اشتباه آن دارند .

بیائید از این بی تفاوتی های خانه خراب کن ! رها شویم و هر کس در هر جایگاهی که هست ، نقش و مسئولیت خود را در قبال میهن و جامعه ، ایفا کند .

آقای معلم ، خانم آموزگار ؛ فراموش نکنید که گاهی وقتها ممکن است دیگر برخی از کاستی ها و آسیبهای بوجود آمده در اثر کم کاری شما ، بخصوص در حیطه آموزشی و فرهنگی ، قابل جبران نباشد !

پاینده ایران
همایون نادری فر
۱۸ جولای ۲۰۱۳
یک جای خیلی دور از میهن

هوشیار باشیم وعلت تجزیه طلبی و استقلال خواهی را بیابیم !



این روزها می بینیم که تعدادی از سردمداران نظام ،دلواپس کردستان و استقلال آن هستند و عده ای از به ظاهر ملی گرایان نیز با آن همراهی می کنند !
ابتدا باید از خود پرسید علت همه استقلال طلبی ها و جدایی خواهی ها در طول تاریخ و امروز در کردستان و یا بخشهای دیگری از جهان برای چیست ؟
چرا سایه شوم تجزیه ،بیشتر از هر زمان دیگر ،بر میهنمان ایران سایه افکنده است ؟
چرا به چرایی و علل این جدایی خواهی ها ،فارغ از برنامه های خارجی برای تضعیف کشورها از طریق تجزیه و تکه تکه کردن ، نمی پردازیم ؟
مگر جز این است که تفاوت قائل شدن ها و شهروند درجه 2 خطاب کردن برخی از اقوام و ظلم مضاعف بر آنان ، باعث بروز این پدیده در داخل گردیده است ؟!
آیا هر شخص میهن پرستی ،یک بار و فقط یک بار از خود پرسیده است که برای بوجود نیامدن تفکر استقلال خواهی که یکی از علل مهم آن ، ناشی از فرق گذاشتن ها و عدم توجه به حقوق یکسان شهروندی برای تمام شهروندان یک کشور است ، چه کنشی را انحام داده است ؟!
آری با شمایم !
از قدرتمداران حاکم بر میهنم ایران که داعیه ایران بزرگ اسلامی دارید تا ملی گرایانی که هر وجب از خاک ایران را ،ناموس خود می دانید !
به کردستان ایران نگاه کنید .....به آذربایجان نیز همچنین ... بلوچستان و خوزستانش هم که معرف حضور هست !
کسی منکر ظلم و ستم و عدم مدیریت درست در سراسر کشور عزیزمان ایران نیست ؛ ولی ظلم مضاعف را در کوچه پس کوچه های کردستان و بلوچستان و آذربایجان و خوزستان ،می توان با تمام وجود احساس کرد .
پس بیایید به جای شعار دادن و های و هوی کردن به خاطر سنگین تر شدن این سایه شوم بر میهنمان ؛ باعث و بانی اصلی آن را از میان برداریم .
رژیم جمهوری اسلامی در 35 سال گذشته ،نشان داد که با درجه بندی شهروندانش به یک ،دو و حتی سه ! آب را بر آسیاب سناریو نویسان دانشگاههای انگلیس می ریزد و تفرقه و جدا سری را در میان اقوام گوناگون ایرانی ،اشاعه می دهد .
برای رهایی میهن از تمامی این خطرات که روز به روز بر تعداد آن افزوده می شود ؛تنها چاره کار ،براندازی رژیم جمهوری اسلامی و برقراری حکومتی مردمی و سکولار است که وجب به وجب این کشور را ، پایتخت و تهران بداند و شهروندانش را از هر قوم و نژادی ، تنها و تنها ایرانی بداند و بس ؛ نه مسلمان و سنی و شیعه ، بهایی و زرتشتی و مسیحی ، کلیمی و بی دین و ...
بی تفاوت نباشیم
گاهی وقتها خیلی زود دیر می شود
همایون نادری فر
  11جولای 2014

18 تیر ماه ، روز یاد آوری خدعه خاتمی و فریب اصلاحات



کسی که به رفیق ، دوست و نزدیکترین کسان خود خیانت کند ، هرگز قابل اعتماد نیست !
خاتمی را می گویم ... محمد خاتمی !

کسی که خون نداها و سهرابها را نادیده گرفت و از شرایط میر حسین موسوی و کروبی ،چشم پوشی کرد تا عمر رژیم ولایت فقیه را جند صباحی بیافزاید .

و چه مشمئز کننده است ،این اعمال را عده ای کم شعور ، مردانگی و نجابت می نامند!

ننگتان باد که اخلاقیات را در خدمت دیکتاتور ها و خون آشامها گرفتید و ایران را به پرتگاهی سوق دادید که شاید دیگر هرگز نتوان آن را نجات داد .

18 تیرماه  ،روز یاد آوری چهره پلید و تدارکاتچی رژیم ولایت فقیه ،محمد خاتمی و باند بیمه گر نظام فاسد جمهوری اسلامی است .

رویدادهای نه چندان دور تاریخ این مرز و بوم را بارها و بارها تکرار کنیم ؛ شاید مردمان دچار اپیدمی فراموشی را از این درد خانمان سوز و کشور نابود کن ،رها سازیم .

______________________________________

چند سطری در مورد خدعه و فریب جدید نظام و پروسه احیای تدارکاتچی نظام توسط مجلس نمایشی اسلامی:


با افول مجبوبیت کاذب خاتمی و کم رنگ شدن حنای وی در فریب مردم ؛ باند ولایت تصمیم گرفتند تا با توجه به منفور بودن خاص خودشان در میان آحاد ملت ایران ، برای حقظ نظام که اوجب واجبات است ، بر خاتمی به دروغ بتازند تا شاید بار دیگر خدعه و تزویرشان ،به کار آید و موثر افتد و ریسمان نجات نظام فاسد جمهوری اسلامی را در دستان این سید فریبکار و همراهان اصلاح طلبش به ویژه شیخ حسن روحانی ،محکمتر کنند تا از لیز خوردن بیشتر ریسمان نجات، در این روزها، جلوگیری نمایند !

ظاهرا پس از مذاکرات با خارجیان ،این بار نوبت به مذاکره و توافقات پشت پرده فرزندخواندگان خمینی از دو جناح راست و چپ رسیده است تا بر عمر خود بیافزایند و از عمر مردم بیشتر بکاهند !

هوشیار باشیم و فریب بازیهای آموزش دیدگان مکتب ماکیاولی و نیز عروسکهای کوکی غرب و شرق را در ردای محمد بن عبداله نخوریم !


همایون نادری فر
17 تیر ماه 1393 خورشیدی

حـــال و روز مـــا !




حال و روز این روزهای یک کنشگر سیاسی و کسی که نمی تواند به سرنوشت میهن اش بی تفاوت باشد !

رفتار و برخوردی که با کنشگران و فعالین عرصه آزادی خواهی می شود ، دقیقا نشانگر فضای نامطلوب و تفکر خام سیاسی حاکم بر جامعه و عدم بلوغ فکری و عملی در میان مدعیان فعالیت سیاسی و یا بهتر بگویم ، اظهار نظر کنندگان بی عمل در مورد مباحث سیاسی و آسیب های اجتماعی و اقتصادی حاصل از آن است .

چند روزی است به گذشته نه چندان دور می نگرم و به باید ها و نبایدها و شاید ها می اندیشم !
یادم می آید زمانی که در سال ۸۶ دستگیر شدم ، چون از اصلاح طلبی گذر کرده بودم و از دبیری حزب و سرپرستی روزنامه ، استعفا داده بودم ؛ هیچ خبری در مورد دستگیری من و چرایی آن در رسانه های وابسته به اصلاح طلبان ، منتشر نشد و این موضوع از سوی این طیف و در همراهی با عملکرد رسانه های اصولگراها ، خبر دستگیری و ماجراهای پس از آن بایکوت شد . حتی دوستان سابق در حزب و روزنامه ، جویای حال و خبری از من نبودند و به عبارتی در جو آن روز ، ما بوی نفت میدادیم ! و باید از ما دوری می شد ! ( البته جای دارد در این فرصت از پیگیری های یکی از نمایندگان بانوی رد صلاحیت شده مجلس ششم و دلجویی ها از خانواده ، یاد کرده و سپاس ویژه داشته باشم و پوزش بخواهم که به خاطر موقعیت خودشان ، نامی از ایشان نمی برم )
با شروع دستگیری وبلاگ نویسان و کشته شدن یکی از آنان در زندان ، در شرایط خاصی از کشور خارج شدم و تبعید اجباری را به جان خریدم تا حافظ سلامتی عزیزانی باشم که فشارهای روحی فراوانی را به واسطه حبس من تحمل کردند و دغدغه اول ذهنی من بودند .
این روزها با توجه به فعالیتهای برخی از دوستان و هم میهنان در داخل کشور که بدون ترس از رژیم و با شجاعت ، به مقابله با دیکتاتور رفته اند ،و متاسفانه از سوی برخی هم میهنان و بخصوص خارج نشینان ، به بهانه عدم برخورد حکومت با آنان ، حال به هر دلیلی ، صفت مزدور حکومت می گیرند ! و باز به نظرم اگر ایران می بودم و با وجود همه مسائل حاشیه ای ، به مبارزات آزادیخواهانه می پرداختم ، شاید امروز همانند محمد نوریزاد و یا ناصر اشجاری و ... متهم به مزدوری میشدم !
از سوی دیگر ، کم نیست روزهایی که از داخل کشور پیام می گیرم ، که شما خارج رفته ها به خوشگذرانی خود برسید و حق ندارید در مورد ایران و مسائل آن نظر دهید و بقولی نسخه پیچی کنید ! و گاه نیز پای را از این فراتر گذاشته و به مزدوری و حقوق بگیری سیا و اسرائیل و ... متهم می شویم !
از طرفی فضای این روزهای اپوزیسیون در خارج از کشور ، بیشتر به یک بالماسکه می ماند و پارتی یک روزه ، که حتی کسانی که با آنها ماهها دور یک میز نشسته و کار سیاسی کرده ای ، و به قول عوام ، نان و نمک خورده ای ؛ با شروع برخی مشکلات و تخریبها و نامردیها ، نه تنها به دلجویی و دفاع برنمی خیزند ، بلکه روزها و هفته ها و حتی ماهها نیز جویای حالت نمی شوند و انگار نه انگار که روزی چندین بار تماس می گرفتند و مشورت می خواستند و همراهی میطلبیدند !
رفتاری اینچنین زننده از سوی افرادی در اپوزیسیون خارج از کشور که سخنانی ادیبانه و پر محتوا بر زبان می آورند و از همبستگی و اتحاد برای نجات میهن سخن می گویند ؛انسان را به یاد اصلاح طلبان و رفتارهایشان با کسانی می اندازد که زیر سلطه آنان نرفتند و در نتیجه باید به فراموشی سپرده شوند ، همچون آرش صادقی ، مجید مقدم  ...
در هر صورت ،به قول یکی ازبزرگان عرصه سیاست ، فعال و کنشگر سیاسی ، باید از همه چیز خود بگذرد و پذیرای همه نوع رفتار و برخورد و نیز تهمت از سوی خواص و عوام باشد .
بسیار علاقمند بودم که از نحوه رفتارها و مراوده میان اپوزیسیونهای دیگر حکومت ها در خارج و داخل کشورشان ، آگاهی بیابم . ولی بعید می دانم نمونه ای مشابه أنچه که در میان این جماعت از نوع ایرانی آن می گذرد را پیدا کنم ، از دوستان اگر کسی اطلاعاتی در این زمینه داشت ، منت دار خواهم بود اگر من را در این آگاهی ، یاری رساند .
به هر صورت و بقول سردار ملی ستارخان ، مزدور هم باشیم ، مزدور مردم ایرانیم .
مزدور آن پدر و مادری هستیم که صدای حق طلبی شان را در گلو خفه کرده اند .
مزدور زندانیان سیاسی بی نام و سانسور شده مافیای اصلاح طلبانی هستیم که ذره ذره در سکوت خبری آب می شوند و خانواده هایشان محکوم به سکوت در برابر تهدید داعشیان تهران .
و بالاخره مزدور بی جیره و مواجب خاکی هستیم که شاید اگر آنجا بودیم ، متهم به مزدوری داعشیان ولی فقیه می شدیم و اینجا هم که هستیم متهم به نسخه نویسی و شعاردهی از نوع ، " لنگش کن "
و آنچه که تحمل این ناملایمتی ها را سخت تر می کند ، انحصار طلبی و بی عملی جمعی از اپوزیسیون هزار رنگ در خارج از کشور است که پس از ۳۴ سال ،در کنار ادعاهای تو خالی ، هنوز قواعد کار گروهی و چگونگی رفتار درست با یکدیگر و منتقدین آگاه را یاد نگرفته اند و به جای پرداختن به خواسته های اصلی مردم داخل و یافتن راههای ارتباط با آنان و ایجا جاذبه ای روز افزون ، متاسفانه دچار چنان دافعه ای در میان مردم داخل کشور شده اند ، که بعید به نظر می رسد که این شکاف ایجاد شده میان ایرانیان داخل و خارج از کشور که با ترفندهای رژیم و عملکرد اشتباه خارج نشینان ؛ بوجود آمده است ، به این زودی ها از میان برود
.
همایون نادری فر

۲ تیر ماه 1393 خورشیدی