۳۸ سال گرفتاری وسردرگمی حاصل تولد پدیده ای به نام «امت » در مقابل «ملّت»

آن روزی که خمینی از تبعید بازگشت و بی احساس ، قدم بر خاک ایران گذاشت ؛ یکی از ارمغانهای شوم این عجوزه قرن، همانا تلاش بر تولد جمعیتی تحت عنوان امت در مقابل ملتی بود که خود را در جغرافیای سیاسی و اجتماعی ایران ، ایرانی می دانست .
تولد امت اسلامی ، با در نوردیدن مرزها برای گسترش دادن این واژه به کمک خواهر و برادر نامیدن دیگر مسلمانان و بخصوص شیعیان در اقصی نقاط جهان ، عاملی شد که بعد از گذشت ۳۸ سال از آغاز سقوط ایران در منجلاب پس رفت ، امروز شاهد تبعات منفی آن در روابط اجتماعی درون ایران و حتی مباحث خاص بین المللی هستیم .
سالهاست در کنار حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ، شاهد حضور جمعیتی می باشیم که با افتخار خود را امت ، امت شهید پرور ، امت همیشه در صحنه ، امت مقاوم ، امت ولایت مدار و ... می نامند و از سوی نظام حاکم نیز اینگونه خوانده می شوند .
این جمعیت که شاید در خوشبینانه ترین حالت ،یک پنجم جمعیت ایران را شامل شوند ؛عملا همه معادلات ، رفتارها و کنشهای اجتماعی را در ایران به دست گرفته و تابلویی نامانوس از ایران و ایرانی را به دنیا معرفی کرده اند . 
جمهوری ولایی اسلامی نیز با حداکثر بهره از وجود این جمعیت ،که اکثریت بافت سنتی و خرافی جامعه را شامل می شوند ؛تا به امروز موفق شده است تا به انحاء مختلف ، رفتار این جمعیت را به کل جمعیت ایران تعمیم دهد و همه ملت ایران را بصورت امت ایران به جهان معرفی نماید .
حضور و شرکت جمعیت چند ده تا چند صد هزار نفره در مناسبتهای مختلف حکومتی در شهرهای کوچک و بزرگ ایران ، که با نگاهی هوشیارانه نشان از حضور حداقلی جمعیت مقیم این شهرها دارد ،بارها از سوی رژیم برای معرفی میزان بالای مشروعیت خود به خصوص به دنیا ،استفاده شده است .
جای بسی تاسف است که جمعیتی خارج از تعاریف امت بودن ، در ۳۸ سال گذشته بارها از سوی حاکمیت، بازی خورده و خواسته و ناخواسته در امت اسلامی حل شدند و منافع نظام را حفظ و به آن رونق بخشیدند .
شرکت در انتخابات گذشته وفریب خوردن از طیف حکومتی اصلاح طلبان و تکرار این بازی بخصوص در ۲۰ سال گذشته ، نمونه بارز و یکی از این اختلاطهای ناهمگون امت و ملت بود که در نهایت به ضرر ملت و به نفع امت و حکومت تمام شد . 
شرکت در راهپیمایی های حکومتی به بهانه های واهی و حتی بخاطر ترس از به خطر افتادن موقعیتهای شغلی و تحصیلی نیز یکی دیگر از همرنگی های تاسف بار تعدادی از ملت با امت می باشد .
تمامی اینها در کنار هم باعث می شود تا عملکردهای نامتعارف و ماجراجویانه سازمانها و ارگانهای حکومتی که از حمایت طیف امت نیز برخوردارند ، در نبود اعتراضات قوی و برجسته از سوی ملت حداکثری ، به نام ایران و ایرانی نوشته شده و به جهان نشان داده شود . چیزی که ماحصل آن را سالهاست در رفتار جامعه بین الملل با ایران و ایرانیان می بینیم و در این میان آنچه که کمتر بدان پرداخته شده است ؛ نقش تک تک ایرانیان ساکت ، محافظه کار و عافیت طلب در این رویکرد منفی به نام ایران و ایرانی از سوی دنیاست .
زمانی که حکومت یک کشور بصورت علنی از گروههای تروریستی حمایت می کند ؛ زمانی که نقش آن در بمب گذاری ها و کشتار مردم دیگر نقاط جهان هویدا می شود ؛ وقتی در میان فقرجامعه و ورشکستگی اقتصادی ، به دنبال برنامه مشکوک ، پرهزینه و غیر اقتصادی اتمی می رود ؛ در امور داخلی کشورهای مختلف دخالت می کند ؛ پرچم کشورها را آتش می زند و کشوری به رسمیت شناخته شده در جهان را تهدید به منابودی می کند و در این میان صدای اعتراض در خور ملتی چند ده میلیونی شنیده نمی شود ؛ چه انتظاری جز رفتارهای امروزی جامعه بین الملل با خودمان را باید داشته باشیم ؟!
ملتی که حق ملی خود را نشناسد و از جایگاه ملی خود محافظت نکند؛ مضحک خواهد بود اگر امتیازات و نه حق دریغ شده از سوی کشورهای جهان را به خود به خاطر همه موارد ذکر شده در بالا ، ناحق بنامد و همسو و همصدا با حاکمانی که حقوق شهروندی یک ملت را سالهاست زیر پا گذاشته اند، از دنیا طلبکار باشد .
بیایید با هم روراست باشیم ، و قبول کنیم که صدای ملت ایران در سالهای گذشته به غیر از چند مورد معدود و موقت ، در اعتراض به عملکرد رژیم جمهوری اسلامی و امت پشتیبان آن ، به اندازه کافی بلند نبود که سیاستمداران و دولتمردان جهان را مجاب کند تا با دقت بیشتری به سیاستگذاری و برنامه ریزی در مورد ایران با در نظر گرفتن واقعیت جدایی مقوله ملت حداکثری از امت حداقلی و حکومت ؛ عمل کنند و همواره شاهد رفتار یکسان آنها با کل جمعیت ایرانی بوده ایم .
در این میان کنشگران سیاسی مخالف جمهوری اسلامی بایستی به جای توصیه و مخاطب قرار دادن دولتمردان وسیاسیون دنیا ، برای قائل شدن و توجه به این مهم که حساب مردم ایران با حاکمیت آن جداست ؛ مستقیما مردم و بخصوص ملت ایران را مورد خطاب قرار دهند و از آنان بخواهند برای مصون ماندن از همه تصمیم گیری های سختگیرانه و بحق جامعه بین الملل در گذشته و حال و بخصوص آینده ؛ تلاش کنند تا این جدایی را برای جهانیان به نمایش بگذارند و به دور از تمام آزمونها و خطاهای گذشته که نشان از عدم تغییر سیاستهای ضد ایرانی رژیم دارد ،با رفتارهای حساب شده و هوشیارانه ، دولتمردان غرب و شرق را به دقت در عملکردهای خود در مورد ایران و ایرانی مجاب نمایند و نشان دهند که واقعا حساب آنها با جمهوری اسلامی جداست .

همایون نادری فر
۵ فوریه ۲۰۱۷
یک جای دور از وطن 

« انتشار مطلب با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است »

عاملین فاجعه پلاسکو را بشناسیم !



در روزهایی که گذشت شاهد فاجعه ای دیگر در کشورمان بودیم که در خوشبینانه ترین حالت ، حاصل سوء مدیریت های ادامه دار در سطح خرد و کلان میهن ماتم زده مان، ایران است .
در این چند روز شاهد اظهار نظرهای افراد بسیاری در این باب بودیم که از زوایای مختلف به این فاجعه پرداختند و حرف و حدیثها هنوز ادامه دارد .ولی آنچه که در این فضای احساسی کمتر به آن پرداخته شده و نشانه های شیطنت اتاق فکر رژیم نیز در آن مشهود است ، نقش مستقیم و پر رنگ بنیاد مستضعفان به ریاست محمد سعیدی کیا بعنوان مالک ساختمان غصبی پلاسکو می باشد .
بنیادی که از ارگانهای زیر نظر نهاد رهبری بوده و رئیس آن نیز منصوب شخص سید علی خامنه ای است .

جدای از واقعیتهای تلخ در مورد تجهیزات ناکارآمد و ناقص آتش نشانی پایتخت ۲۰ میلیونی ایران و نقش آن در فرو ریختن ساختمان بعلت آتش سوزی قابل کنترل ! ( البته اگر غیر عمدی بوده باشد )‌و نیز قصور شهرداری به اجرا و نظارت بر وظایف قانونی خود ؛ باید به این مهم توجه کرد که عاملین اصلی این فاجعه همچنان که در سالهای گذشته بعلت حضور در دایره قرمز مالکیت نهاد رهبری ، بعنوان عضوی از حاکمیت فاشیستی ؛ هرگز مورد بازخواست و ملزم به گزارش عملکرد نبوده اند ، اکنون نیز با زیرکی خاص خود و با سوء استفاده از فضای احساسی ایجاد شده در مورد جانباختن عزیزترین و جان بر کف ترین قشر خدمت گذار یعنی آتشنشانان ، سعی در پنهان شدن در زوایای تاریک این فاجعه مشکوک دارند .
آنچه که خود خبرگزاریهای رژیم بر آن تاکید دارند ، ارسال ده ها تذکر و اخطار به مالک ساختمان از سوی شهرداری و نهادهای زیربط آن چون سازمان آتش نشانی و عدم توجه و اجرای موارد توصیه شده از سوی بنیاد مستضعفان به ریاست سعیدی کیا بعنوان مالک ساختمان پلاسکو است .
از سوی دیگر شهرداری تهران با مدیریت سردار قالیباف با عدم نظارت و اجرای ماده ۵۵ قانون شهرداری ها و بخصوص بند ۱۴ آن ، عملا سهم مهمی در فاجعه اخیر داشته و در کشته شدن هم میهنانمان در این فاجعه و نیز از بین رفتن سرمایه صاحبان اماکن تجاری ساختمان پلاسکو ، مقصر است .
برای آشنایی هم میهنان و آگاهی از چرایی مقصر بودن شهرداری تهران در این فاجعه به بند ۱۴ ماده ۵۵ قانون شهرداریها که در ذیل می ید توجه کنید :
«بند ۱۴ ماده ۵۵ قانون شهرداری ها»
(‌‌‌ بند ۱۴ - اتخاذ تدابیرموثر و اقدام لازم برای حفظ شهر از خطر و حریق و همچنین رفع خطر از بناها و دیوارهای شکسته و خطرناک واقع در معابر عمومی و کوچه ها واماکن عمومی ودالانهای عمومی و خصوصی و پر کردن و پوشاندن چاههاو چاله های واقع در معابر و جلوگیری از گذاشتن هر نوع اشیاء در بالکنها و ایوانهای مشرف و مجاور به معابر عمومی که افتادن آنها موجب خطر برای عابرین است و جلوگیری از ناودانها و دودکشهای ساختمان که باعث زحمت و خسارات ساکنین شهرها باشد
تبصره:در کلیه موارد مربوط به رفع خطر از بنا ها و غیره و رفع مزاحمت های مندرج در ماده فوق شهرداری پس از کسب نظر مامور فنی خود به مالکین یا صاحبان اماکن یا صاحبان ادوات منصوب ابلغ مهلت دار مناسبی صادر مینماید و اگر دستور شهرداری در مهلت معین به موفع اجرا گذاشته نشود شهرداری راسا با مراقبت مامورین خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت خواهد نمود و هزینه مصروف را به اضافه صدی پانزده خسارت از طرف دریافت خواهد کرد.
مقررات فوق شامل کلیه اماکن عمومی مانند سینماها،گرمابه ها مهمانخانه ها،دکاکین،قهوه خانه ها،کافه و رستورانها ،پاساژها و امثال آن که محل رفت و آمد مراجعه عمومی است نیز میباشد..)
امید می رود هم میهنانمان با هوشیاری خود و با تمرکز بر خواسته های بر حق که همانا جبران خسارات وارده از سوی حاکمیت و دستگاههای ذیربط با بر کناری مدیران آنها و محاکمه شدن آنان در پیشگاه مردم در دادگاه مستقل است ؛ تکلیف خود را با این ایادی ظلم و فساد و جنایت مشخص کنند و تا بر گزاری این دادگاه در ایران آزاد آینده ، خواب را از چشمان این خفاشان بربایند .
جای دارد یادی کنیم از قهرمانان آتش نشان که با کمترین امکانات، خود را به دل آتش بی لیاقتی و فساد حکومت که از پلاسکو زبانه می کشید، زدند .
نام و یادشان گرامی و جاوید باد .

همایون نادری فر
۲۴ ژانویه ۲۰۱۷
یک جای دور از میهن 

 
 

   

اندرباب بیهودگی دلبستگی به اصلاحات در جمهوری اسلامی



 " سید محمد خاتمی بعنوان رهبر اصلاحات در نامه اش بمناسبت مرگ هاشمی رفسنجانی ابتدا به رهبر تسلیت گفت و بر اولویت جایگاه ولایت فقیه ،بار دیگر صحه گذاشت ؛ فارغ از این که شخص خامنه ای و عوامل آشکار و نهانش چگونه در این دو دهه اخیر بر ناخودی بودن و فتنه گر بودنشان اصرار داشته و دارند و چه بر سر رهبران جنبش سبز آورده اند !
امروزه بر همگان مشخص است که مشکلات این کشور و مردمش کلیت نظام جمهوری اسلامی با همه جناحهای تشکیل دهنده آن است و نه رهبر و یک جناح خاص چون جناح اصولگرای ذوب در ولایت. گواه ما بر این مهم  این است که اصلاح طلبان بارها در سخن و عمل خود به روشنی اذعان داشته اند که اگر جناح راست اصولگرا به این مهم که هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا سهیم در این نظام اسلامی هستند، رضایت بدهند؛ اصولا مشکلی باقی نمانده و دغدغه ای به نام مردم اصلا وجود خارجی ندارد.
اگر دقت کنید می بینید که به طور مثال ، هیچ اصلاح طلبی هرگز سوال نکرده و نمی کند که نیروهای نظامی رژیم در سوریه چه می کنند؟
هیچ اصلاح طلبی اعتراض نکرده و نمی گوید که این حضور مزدوران جمهوری اسلامی در سوریه و نقشی که در جنایات بر علیه مردم آن دارند ؛ باعث کینه عمیق مردم منطقه و بخصوص کشورهای عربی نسبت به مردم ایران شده و مردم ایران هر لحظه ممکن است آماج حملات از سوی کل این کشورها ی سنی نشین منطقه شوند.
کسی از میان این جماعت نمی پرسد که چرا حقوق بشر در کشور رعایت نمی شود .
هیچ اصلاح طلب حکومتی را این روزها ندیدیم که درد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی را داشته باشد .
و ... 
اگر هم پرسشی هست از دزدی ها و غارتهایی است که جناحی به تنهایی انجام داده و جناح دیگر را شریک این راهزنی ها و دزدی ها از اموال ملی قرار نداده و از سفره انقلاب سهم کمتری را به او داده است  .

مشکل اینجاست که یکی زیاد می خورد و آن دیگری کمتر نصیبش می شود و دعوا بر سر لحاف ملاست و نه حق و حقوق پایمال شده مردم .

دلبستن به امثال رفسنجانی و خاتمی تنها باعث اتلاف وقت و نابودی ایران است.
اینان همگی به خمینی اعتقاد دارند. خمینی که به جرات می توان گفت هیچ کشوری در تاریخ خود نظیر آن را نداشته و ندیده است . او کسی بود که اصولا ملیت ایرانی را قبول نداشت .
آنچه برای خمینی اولویت داشت امت اسلام و اسلامیت بود و تمام ایدئولوژی نهضت خود را نیز بر این پایه بنیاد نهاد . 
دیکتاتورهای بزرگی چون هیتلر و چنگیز در اعمال جنایتکارانه شان حداقل به دنبال اعتلای کشور و ملت و قوم خود بوده اند؛ ولی ما چنین چیزی را در خمینی و پیروانش در ۳۷ سال گذشته ندیدیم .
اینکه امروز می بینیم به مناطق جنگزده پس از ۲۸ سال هیچ توجهی نمی شود و یا به سیستان و بلوچستان محروم ، کردستان مظلوم و دیگر مناطق شهری و روستایی عقب نگه داشته شده و بدون حداقل امکانات ... توجه نمی شود ؛ به خشک شدن دریاچه ها و فجایع آینده آن در آذربایجان توجه نمی شود؛ ولی می بینیم که دغدغه راست وچپ حکومت لبنان فلسطین و سوریه و یمن و ... است ؛ همگی برآمده از این تفکر خمینی یعنی عدم باور به ملیت و خاک ایران است. حال از این اصلاح طلب حکومتی که خود را مقید به ولایت فقیه و نظام تاسیسی توسط خمینی می داند و زمان حکمرانی وی را دوران طلایی می نامد؛ چه انتظاری می توان داشت ؟!

هم میهنانم ، مبارزه با رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی ، بازی موش و گربه نیست که در تظاهرات های حکومتی شرکت کنیم (منجمله روز حکومتی قدس و اخیرا خاکسپاری رفیق ۵۹ ساله رهبری ،هاشمی رفسنجانی ) بعد در یک گوشه آن به شعار هایی بپردازیم که اصولا رسا هم نیست و خیلی ضعیف شنیده می شود و حتی در نمای تصویری مورد سوء استفاده حاکمان نیز قرار گرفته و بعنوان حضور میلیونی و مهر مشروعیت نظام القاء‌ می شود .
امروزه باید با یک مبارزه محکم و کار آمد همه جانبه به کلیت این حکومت و حامیان آن اعلام کرد که این ملت شاید ۳۷ سال پیش به گفته شما و خیلی از دگم اندیشان سطحی نگر، انقلابی کرده است (بنده شخصا آن را شورش ۵۷ می نامم ودر اصالت و مردمی بودن آن شک دارم، چرا که قرائن به روشنی نشان می دهد ، اصولا قاطبه مردم در آنزمان فاقد هدف مشخص برای برپایی یک انقلاب بوده اند. و اصولا حرکت سال ۵۷ یک شورکاذب بود که خارجی ها به کمک عوامل داخلی خود به مردم ایران القا کردند برای رسیدن به منافع بلند مدت خود در منطقه و رهایی از کابوس ایران قدرتمند با رهبریت شاه فقید )ولی باید بدانند که کلیت این نظام از بالاو پایین فشل است و تنها بازیچه پدرخوانده گان چشم آبی و چشم بادامی از منتهی علیه غرب گرفته تا انتهای شرق .
باید گفت و تکرار کرد تا همه بفهمند که این نظام با قوانین بدوی و ضد منافع ملی و ضد ایرانی اش ثابت کرده است که قابل اصلاح نیست و با ۴ دهه عملکرد و کارنامه سیاه ، باعث منهدم شدن همه ارکان اجتماعی فرهنگی و اقتصادی این کشور شده است . باعث فقر و از بین رفتن پایه های دانش شده است . باعث فروریختن اخلاقیات در جامعه شده است و ... . 
باید به طور روشن و واضح و بی پرده به این نظام گفت ما دیگر نظامی به نام جمهوری اسلامی نمی خواهیم. ایران نیاز به یک قانون اساسی بر پایه سکولاریسم و دموکراسی دارد که در آن به تمام آزادی ها  و جایگاه انسانی توجه شود .

پس چاره ایران ما برای نجات از این منجلاب، جز سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیست. "

برگرفته از نظرات یک هم میهن با ویرایش و اضافات

همایون نادری فر
۱۱ ژانویه ۲۰۱۷
یک جای دور از میهن 



پرچم ما ، میهن ما



ابتدا باید درود بفرستیم به تک تک مبارزینی که در ۳۷ سال گذشته ، هرگز در مورد پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران ، وارد مذاکره و تلاش برای خوش آمدن گروه یا دسته و ... بر نیامدند و همواره این نماد ملی را پاس داشته و در برافراشتن آن در هر موقعیت و زمانی چه در داخل ایران و چه در خارج ایران ، از هیچ تلاشی فرو گذار نکردند .
امروز اگر کمپین یا تلاشی مضاعف از سوی هر گروه و فردی ،به دور از منافع شخصی و گروهی، برای این مهم صورت می پذیرد جای سپاس و همراهی دارد و امید که این تلاشها و تبلیغات گسترده ، در عمل نیز بتواند در جامعه سیاسی ایران و جهان ، تاثیر گذار باشد که در غیر این صورت ، باید گوشزد کرد که این کمپین ۳۷ سال است توسط تک تک مبارزین واقعی برگذار شده و ادامه دارد .

انتظاری که از کمپین یا تلاشهای اینچنینی می رود این است که :

- در شناساندن تاریخچه پرچم ملی شیر و خورشید نشان به خصوص برای مردم راخل ایران و مخصوصا جوانان و نوجوانان به نحو مقتضی بکوشند .
- معرفی پرچم ملی سه رنگ شیر و خورشید نشان بعنوان نماد اتحاد اپوزیسیون برانداز 
- اپوزیسیون برانداز بخوبی می داند که هر گروه و سازمانی و فردی که با این پرچم به هر بهانه ای مخالفت می کند ، هرگز نمی تواند در صف مبارزان برانداز و حتی مخالفین بی عمل طرفدار سرنگونی رژیم قرار گیرد . بنابراین فرصتی است برای شناسایی مدعیان مخالفت با رژیم در رده براندازای یا اصلاح طلبی. بنابراین از همه سازمانها و گروههای حاضر در اپوزیسیون درخواست شود تا نظر شفاف و صریح خود را در مورد این پرچم ملی بیان نمایند .
- در کشورهای مختلف و شهرهای مختلف جهان به مناسبت عید نوروزی که در پیش داریم ، همواره مجوزهایی از سوی شهرداریها برای برافراشتن پرچم ملی هر کشوری در روز ملی آن داده می شود ، بنابراین فعالان این کمپین از هم اکنون و قبل از اقدام دوستداران جمهوری اسلامی و مزدوران پراکنده آن در اقصی نقاط جهان ، اقدام به اخذ مجوز لازم برای برافراشته کردن پرچم ملی ایران نمایند .
- سربرگهای تمامی نامه ها و بیانیه ها از سوی افراد و سازمانهای سرنگونی طلب جدای از آرم سازمانی و لوگوهای اختصاصی ، از این پس مزین به پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران گردد .
- فعالان عرصه اینترنت و کامپیوتر با هدف مشخص معرفی پرچم شیر و خورشید نشان در تمامی سایتها و جستجوهای اینترنتی ، نقشه ها، نمادها ، معرفی ها و ...تمام تلاش خود را به کار گیرند .
- تمامی مبارزین با رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ، برای نشان دادن خط سیاسی خود که همانا سرنگونی رژیم می باشد در تمامی سایتهای شخصی ، وبلاگها و شبکه های اجتماعی ،به نحو روشن و برجسته از پرچم شیر و خورشید نشان ایران استفاده نمایند .
- و تمامی تلاشها برای منفور نشان دادن پرچم رژیم جمهوری اسلامی و آگاهی رسانی بر اینکه این پرچم نماد رژیم است و نه نماد ملی ، انجام گیرد ، تا حدی که هر ایرانی از اینکه آن را به دست بگیرد و یا از آن طرفداری کند ، خجالت بکشد .

به امید «ما» شدن همه «من » ها در راه مبارزه برای آزادی ایران !

همایون نادری فر
۳۰ دسامبر ۲۰۱۶
یک جای دور از میهن

فراموش نکنیم که هر فرد آزادیخواه و دمکراسی طلبی ، مبارز نیست !


امروزه بسیارانی از ایرانیان و شاید بیش از ۹۰ درصد آنان خواستار رسیدن به آزادی و لمس دمکراسی در زندگی جاری خود هستند ولی آیا اینکه برای رسیدن به این آرزوی خود اقدام عملی می کنند یا نه ، وجه تمایزی است برای بخشیدن یا نبخشیدن صفت مبارز به آن فرد و افراد .

در میان مخالفین با رژیم جمهوری اسلامی ، بیشتر شاهد جمعیت انبوهی از آزادیخواهان و دمکراسی طلبان بی عملی هستیم که تنها به بیان آرزوهای خود بسنده می کنند و یا در جایگاه کنشگری ، منتظر می مانند تا رژیم حرکتی را انجام دهد و این افراد یا سازمانها به آن واکنش نشان دهند و ان هم واکنشهایی با خطوط قرمز از پیش تعیین شده از نوع مدنی و بدون خشونت !

صدور بیانیه های واکنشی و راه انداختن کمپینهای مختلف از جمله برای درخواست آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی ، در حالی که اصل قضیه دستگیری آنان باید مورد حمله قرار گیرد و یا درخواست توقف اعدامها که در اصل باید بدنبال راهکاری برای توقف آن ها حتی بصورت تهدید رژیم به واکنش متقابل و برخورد انتقام جویانه ، نمونه هایی از عملکرد مخالفین بی عمل رژیم و یا بهتر بگوییم عافیت طلب و بقول خودشان خشونت پرهیز می باشد .
به نظر می رسد این افراد با شعار خشونت پرهیزی، بیشتر از ترس اعمال خشونت به خودشان در مسیر آزادیخواهی، به سر دادن این شعار روی آورده اند و به هیچ عنوان حاضر به هزینه دادن در رسیدن به آرزوهای شیک و آنکارد شده خود نیستند .

اینان نه زندان کشیده اند و نه طاقت زندان رفتن دارند ، اینان نه شکنجه شده اند و نه توان تحمل شکنجه را دارند ، اینان نه محروم از حداقلهای حقوق انسانی شده اند و نه تحمل این محرومیت ها را دارند ، اینان نه درد دوری از خانواده را چشیده اند و نه حتی توان فکر کردن به آن را دارند ....اینان فقط در بهترین حالت ، آزادیخواه اند با آرزوهای زیبا، در کنار زندگی روزمره خود!
نه درد دوری از وطن و پدر و مادر و عزیزان دارند و نه دغدغه کار و شغل و موقعیت اجتماعی بر باد رفته و شاید تنها آرزوی برجسته شان ،دیدن کوه و دشت ایران و یا مردن در آن سرزمین باشد !
اینان تنها هستند که باشند ! حال یا به خاطر ژست روشنفکری و به روز بودن و یا به خاطر اسم و رسم و آوازه تاریخی...

ولی یک مبارز نه تنها آزادیخواه و دمکراسی طلبِ عملگراست ، بلکه در این راه هزینه های متعددی را شخصا متحمل شده و نیز در ادامه راه حاضر به پرداخت هزینه های محتمل است .
یک مبارز هرگز از ابتدا نوع مبارزه خود را محدود نمی کند و برای خود و رسیدن به آرمانهای مقدس و بزرگش ، خط قرمزی را ترسیم نمی کند .
یک مبارز خوب می داند که نوع مبارزه را حریف تعیین می کند ، یک مبارز می داند که از ابتدا نباید خیال حریف را راحت کند که با او به سختی و خشونت ، همچون خودش عمل نخواهد کرد . یک مبارز هوشیار است و میدان را به حریف نمی دهد !
یک مبارز بخصوص اگر آرمان بزرگی چون نجات میهن و رهایی مردم از یوغ استبداد فاشیستی اسلامی را داشته باشد ، سخن پر اشتباه نمی گوید ، بیانیه پشت بیانیه نمی دهد، واکنشگر نمی شود و ....
بلکه او عمل می کند و عمل می کند !
هوشیارانه ، با برنامه و بدون فوت وقت عمل می کند ، ضربه هایش را پی در پی و با روشهای مختلف بر پیکر حریف فرود می آورد و اجازه تفکر و دسیسه را از او می گیرد .
یک مبارز ، حریف را واکنشگرا می سازد . و خود در تله واکنشگرایی نمی افتد .
یک مبارز می جنگد ، با هر وسیله و امکانات ممکن و تا جایی پیش می رود که حریف یا پرچم سفید را بالا برده و تسلیم شود و یا از پای بیافتد .
یک مبارز به هدف می اندیشد و گامهای یک مبارز محکمتر و بلندتر از هر گامی است که در میدان آزادیخواهی و حق طلبی ، برداشته می شود .

ایران ما امروز مبارز می خواهد .
ایران ما امروز سرباز می خواهد .
ایران ما امروز فرد عمل می خواهد .

همایون نادری فر
۱۰دسامبر ۲۰۱۶
یک جای دور از وطن


مصاحبه و تمام !



مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با آقای فرهودی در کیهان لندن را دیدم !

قبلا نوشته بودم که چون ایشان با یارانشان پیمان شکستند و باعث به حاشیه رانده شدن مبارزانی چون من شدند، دیگر در مورد ایشان و عملکرد گروه تحت ریاست ایشان سخنی نخواهم گفت !

ولیکن موضوع سخنم نه شخص ایشان بعنوان یک فرد حقیقی ، بلکه در مورد جایگاه حقوقی ایشان بعنوان وارث نظام پادشاهی در ایران است .
بسیارانی از ایرانیان در هر طبقه ای ازجامعه ایران ، از عوام تا خواص با وجود فاجعه سال ۱۳۵۷ و تغییر نظام به نظام به ظاهر جمهوری با پسوند اسلامی ، بنا به دلایل شخصی ، عاطفی و یا علمی و کارشناسانه ، هنوز باور به نظام پادشاهی دارند و فرزند محمدرضاشاه پهلوی را بعنوان وارث تاج و تخت پس از درگذشت ایشان می دانند .
سخنان فرزند ایشان در مصاحبه اخیر و بیان علنی غیر معقول بودن انتظارات پادشاهی خواهان از ایشان و نیز بیان عدم تمایل به بازگشت به نیاوران به عنوان یک نماد تشریفاتی در ایران آزاد آینده بصورت شفاف و بدون نیاز به هر گونه تفسیر و برداشت متفاوت ، آب پاکی را بر دستان خیل عظیم جمعیت پادشاهی خواهان ریخت !
جدای از پیامدهای منفی این سخنان و جو دلسردی بخصوص در شرایط حساس کنونی و اضافه شدن بر میزان سردرگمی مبارزین و بخصوص آزادی خواهان مشروطه خواه ، به نظر می رسد می توان نکات مثبت این مصاحبه و رویکرد ایشان در کناره گیری از گزینه پادشاهی ایران را احیانا در تحرکی جدید در اپوزیسیون و قدرت گرفتن جمهوری خواهان سکولار و در نهایت خارج شدن اپوزیسیون جمهوری خواه از زیر سایه سنگین و ریشه دار گزینه پادشاهی در ایران آینده دید !
آنچه مسلم است توجه به این مهم می باشد که مبارزین واقعی و میهن پرست، جدای از تعلق خاطر به هر نوع سیستم مدیریت و کشورداری ، آزادی ایران و رهایی مردم را از زیر چکمه فاشیست مذهبی ، اولویت اول عملیاتی و کنش خود قرار داده و در این راستا یک آزادی خواه مبارز به دور از تعلقات فردی ، تنها و تنها به آینده ایران و سرنوشت مردمان آن می اندیشد و پشتیبانی از هر شخص و طرفداری و همراهی با هر گروه و سازمانی را ابزاری برای رسیدن به این مهم می داند .
نه بیشتر و نه کمتر .
جای دارد از دیدگاه حرفه ای و به عنوان یک کنشگر سیاسی طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی ، تبریک ویژه خودم را به مشاورین ارشد شاهزاده و اعضای جمهوری خواه دفتر ایشان که به درستی و با زیرکی ماموریت محوله از سوی آقای سازگارا بعنوان رئیس جمهور آینده ایران و باند اولاف پالمه را به نتیجه رساندند و نیز دفتر سیاسی سازمان تحت ریاست ایشان که نه شورایی است و نه ملی، ولی شورای ملی نامیده می شود ، در رابطه با این مهم بعنوان بزرگترین خروجی و عملکرد« شورای ملی ایران» اعلام نمایم ! 
ما نیز در جایی کنار همین راه پرپیچ و خم سنگلاخی، که در این سالهای جوانی طی کرده ایم ، می نشینیم و به پاهای تاول زده مان زل می زنیم و قول می دهیم که جز به خودمان به کس دیگری فحش و ناسزا نگوئیم !
امید که هر اتفاق و تحولی که در اپوزیسیون اتفاق می افتد ، گامهای رسیدن به ایران آزاد و سکولار را سریعتر نماید و جمهور مردم نیز هر چه سریعتر طعم آزادی و رفاه ، توسعه و پیشرفت و امنیت را بچشند .

پاینده ایران 
همایون نادری فر 
۲۹ نوامبر ۲۰۱۶
یک جای دور از میهن 
-----------------------------
منبع :
معمای شورا !
- قرائت بیانیه محسن سازگارا در سالهای نه چندان دور توسط نزدیکترین شخص امروز به آقای رضا پهلوی ! در حضور جهانبگلوها و نوریزاده ها و مهتدی ها ...
- حمایت کامل آقای رضا پهلوی از دیگر عضو برجسته و دائمی پشت پرده گروه شورای ملی با نام مستعار یاشار پارسا ( مهدی خسروی ) با وجود همه مدارک در مورد فعالیتهای وی در باندهای بزرگ قاچاق دخانیات طرف معامله با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شخصی که بیشترین توهین را به طرفداران نظام پادشاهی داشت و لقب «اسپرم همایونی» اولین بار توسط وی به شخص شاهزاده اعطاء گردید !
- فعالیت مستمر و همکاری مسئول تلویزیون افق ، آقای پرویز کاردان با گروه و سایت توانا تحت مدیریت باند آقای محسن سازگارا
- حذف همه طرفداران با سواد و متخصص نظام پادشاهی از شورای ملی و نگه داشتن چند فرد کم سواد و بی تجربه به ظاهر طرفدار پادشاهی جهت خالی نبودن عریضه و یا به نمایش گذاشتن بی مقداری این قشر با ارائه این افراد .
- حذف تمام جمهوری خواهان شورای ملی که با باند اولاف پالمه و شخص محسن سازگارا و علیرضا نوری زاده تضاد فکری داشتند . 
- بی عملی و بی برنامگی و به بن بست کشاندن اهداف اولیه منشور شورای ملی و آرمانهای افراد و گروههایی که اعتبار و آبروی سیاسی خود را در طبق اخلاص گذاشته و تنها به خاطر شناختی که از جایگاه حقوقی شاهزاده داشتند ، پای در سازمانی گذاشتند که امروز نه می توان به آن نام شورا گذاشت و نه می توان به آن لقب مقدس ملی داد .
- عدم گزارش ریز بیلان مالی حتی به اعضای شورای عالی و دفتر سیاسی و نامعلوم بودن کجایی هزینه نزدیک به ۵۰۰ هزار دلار اهدایی پشتیبانان در زمان تشکیل این نهاد و چند ۱۰ هزار دلار در دور دوم و احیانا کمکهای نهادهای غیر دولتی خارجی در دور سوم ! 

- و افکار آزاردهنده یک مبارز و آزادی خواه مستقل !

سپاسگزاری و پشتیبانی از حماسه سازان هفتم آبان -زادروز کوروش بزرگ



سپاسگزاری و پشتیبانی از حماسه سازان هفتم آبان از سوی ۱۸ سازمان و ۱۲۷ چهره فرهنگی و سیاسی
-----------------------------
هفتم آبان امسال، برگ درخشانی در تاریخ معاصر کشورمان رقم خورد. در اوج نگرانی ایران دوستان از وضعیت درونی کشور و شرایط خطرناک و اسفبار منطقه، خودآگاه ملی ایرانیان، شمار بسیار بالایی از آنان را به برگزاری یک نمایش بزرگ از قدرت، همدلی و اراده ملی برانگیخت.
شما، فرزندان شایسته ایران زمین در نهایت متانت، آرامش و شایستگی، راههای دور را پیمودید تا به پیشگاه پدر معنوی ایران بروید و نه تنها با او که با خودتان نیز هم پیمان شوید که برای پس گرفتن ایرانتان از اغیار، اسب اراده خویش را زین می کنید. از گوشه و کنار این سرزمین کهنسال، خویشتن را به دشت پاسارگاد رساندید تا دست در دست دیگر هممیهنان، به جهان بگویید که ملتی زنده اید و به دنبال بازیابی و بازپس گیری هویت و فرهنگ والای خویش هستید.
حضور باشکوه شما، دوستان را شاد و سرفراز و دشمنان را شگفت زده و خشمگین نمود. شعارهای پرمعنی و زیبنده ای که از بغض شکسته هزار و چهارصد ساله برخاسته بود را دیدیم و فریادهای حاصل از درد سی و هشت ساله را نیز با گوش جان شنیدیم.
از سوی دیگر، رویداد بزرگ پاسارگاد، نمایش دل انگیز و جانفزای مهر و وفاق ایرانیان از هر تیره و زبانی بود. هویت ایرانی با همه پشتوانه های تاریخی اش که مانند خمیر مایه ای همه تیره های ایرانی را بهم پیوند داده است، سرمایه ای است که کمتر ملتی در منطقه دارا می باشد. باید قدردان و نگهبان این موهبت باشیم.
فرزندان کورش و زرتشت و اردشیر و فردوسی، دوستداران بابک، یعقوب و مرداویج، شیفتگان امیرکبیر و ستارخان و رضاشاه:
دست تک تک شما را می فشاریم و به داشتن هممیهنانی چون شما، به خود می بالیم. درود بر خانواده هایی که با همه سختی ها و گرفتاریهای این سالها، فرزندانی اینگونه در دامان آریابوم پرورده اند.
ققنوس ایران در حال برخاستن از خاکستر خویش است. بچه های ایران می توانند دوباره تاریخ ساز شوند همچنان که در این چند هزاره، بارها شده اند.
ما امضا کنندگان این بیانیه به هر دو شیوه سازمانی و انفرادی، نهایت سپاسمان را از شما اعلام می داریم و دوشادوش شما میهن یاران، در این رستاخیز بزرگ ایرانی، کوشا خواهیم بود.
نوامبر ۲۰۱۶



سازمانها به ترتیب حروف الفبا:

انجمن ایران کیانی- استرالیا
انجمن ایران - دالاس
انجمن پادشاهی ایران – تُندر
بنیاد اروپایی زرتشت
بنیاد پارسیان - کانادا
بنیاد فرهنگی مهرگان
پژوهشکده مطالعات ایران - کانادا
جبهه ملی – تشکیلات آمریکا
جمعیت خرد پیشه گان ریشه ای ایران
جنبش بختیاری
جنبش پایداری مرز پرگهر
جنبش رنسانس (نوزایی) ایرانی
جنبش "ما هستیم"
حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)
سازمان خشم
سازمان درفش کاویانی
سپاه جاویدان و رادیو سرباز
نهاد مردمی


فهرست افراد به ترتیب حروف الفبای نام خانوادگی:

سهراب اخوان، برنامه ساز تلویزیون
آروین آدریان، نویسنده و کنشگر فرهنگی
شاهین اروند، کنشگر سیاسی
تارا آریا، کنشگر فرهنگی
مزدا آریا، کنشگر فرهنگی
دکتر جمشید آریاداد، استاد دانشگاه و کنشگر فرهنگی
دکتر شهرام آرین، پژوهشگر و استاد دانشگاه
فرهاد آرین، کنشگر فرهنگی
شهروز اَش، فیلسوف و پژوهشگر فرهنگی
ملیحه آقاجانی، کنشگر سیاسی
کورش آلادین، برنامه ساز تلویزیون
دکتر علی اکبر امیدمهر، دیپلمات، عضو پیشین دفتر سیاسی شورای ملی
دکتر ناصر انقطاع، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ
دکتر اردشیر انوشیروانی، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ
روناک ایاذی، کنشگر سیاسی
مصطفی باب الحوایج، کنشگر سیاسی
صابر بابایی، کنشگر سیاسی
دکتر نامدار بقایی یزدی، پژوهشگر و استاد دانشگاه
دکتر نادر بقایی یزدی، پژوهشگر و کنشگر فرهنگی
پروین بقایی یزدی، کنشگر سیاسی
بهزاد بناساز، کنشگر سیاسی
کیومرث بهیرایی، کنشگر فرهنگی
سرگرد خلبان خسرو بیت الهی، دبیرکل حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)
آرش بینش پژوه، کنشگر سیاسی
فواد پاشایی، دبیرکل پیشین و رایزن کنونی حرب مشروطه
سیروس پاکدل، کنشگر سیاسی
ناصر پُل، کنشگر سیاسی
عباس پهلوان، روزنامه نگار
عسل پهلوان، برنامه ساز تلویزیون
رامین پیرامون، روزنامه نگار
فرخ پیرنیا، کنشگر سیاسی
آریوبرزن پیروزنیا، کنشگر سیاسی
ژینا تهرانی، برنامه ساز تلویزیون
بهداد جاودان، کنشگر سیاسی
دکتر جیسون رضا جرجانی، استاد فلسفه و نویسنده
دکتر بهمن جلدی، حقوقدان
افشین جم، کنشگر سیاسی
دکتر جاوید جوان، استاد دانشگاه
پرویز حدادی زاده، کنشگر فرهنگی
محبوبه حسین پور، کنشگر سیاسی
دکترحسین حقیقی، حقوقدان
کوروش حقیقی، کنشگر سیاسی
امیر حکیم، کنشگر سیاسی
محمدرضا حیدری، دیپلمات و عضو پیشین دفتر سیاسی شورای ملی
حسین خرم، حقوقدان
دکتر خسرو خزاعی (پردیس)، نویسنده و پژوهشگر
بیژن خلیلی، روزنامه نگار و مسئول شرکت کتاب
کیوان دشتی، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ
افسانه دیانت، کنشگر سیاسی
بابک دین داوری، کنشگر فرهنگی
پتروس راد، کنشگر فرهنگی
لی لی روشن، کنشگر سیاسی
پروین زندی، کنشگر فرهنگی
مرداویج زیاری، آرشیتکت و کنشگر فرهنگی
رضا رازی، کنشگر سیاسی
دکتر منوچهر رزم آرا، وزیر اسبق بهداری
مهرداد رهبر، هنرمند و کنشگر فرهنگی
دکترحسن رهنوردی، معاون اسبق وزارت بهداری و قهرمان المپیک
حشمت رئیسی، کنشگر سیاسی و فرهنگی
دکتر نادر زاهدی، استاد دانشگاه
حشمت رئیسی، کنشگر سیاسی و فرهنگی
زینت ژدوار، کنشگر سیاسی
مریم ژدوار، کنشگر سیاسی
سویل ساحل گزین، کنشگر سیاسی
کورش سبزاندام، کنشگر فرهنگی
نیما سعیدی، کنشگر سیاسی، عضو پیشین دفتر سیاسی شورای ملی
جمشید شارمهد، کنشگر سیاسی
دکتر ایرج شاه ولایتی، روانشناس و کنشگر سیاسی
دکتر منوچهر شجاعی، کنشگر سیاسی، عضو پیشین شورای عالی شورای ملی
سیروس شرفشاهی، روزنامه نگار
مهدی شمشیری، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و سیاست
دکتر حسین شهرستانی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ
آریا شیرانی، کنشگر سیاسی
آریا صالحی، کنشگر فرهنگی، عضو پیشین شورای عالی شورای ملی
مسعود صدر، سخن سرا و نویسنده
ابراهیم طاهری، کنشگر سیاسی
ژاله عبدالله زاده، کنشگر سیاسی
یحیی عدل، کنشگر سیاسی
دکتر رویا عراقی، عضو پیشین دفتر سیاسی شورای ملی
سرگرد دکتر مصطفی عرب، استاد دانشگاه و کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال
آرتیمیس علی آبادی، پژوهشگر فرهنگی
فیروزه غفارپور، کنشگر سیاسی
ایرج فاطمی، روزنامه نگار
شهریار فتحی، کنشگر سیاسی
احمد فراستی، کنشگر سیاسی
دکتر علی فرازنده، کنشگر سیاسی، عضو پیشین شورای عالی شورای ملی
فرزاد فراهانی، کنشگر سیاسی و برنامه ساز تلویزیون
روزبه فراهانی پور، کنشگر سیاسی
دکتر دانش فروغی، روانشناس و نویسنده
تارا فرهید، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ
حسن فیروزی، کنشگر فرهنگی
علی قشمی، کنشگر سیاسی
داریوش کدیور، روزنامه نگار
طلعت کرابی، کنشگر سیاسی
مریم کرابی، کنشگر سیاسی
سروان خلبان علی کرمی، کنشگر سیاسی
کورش کلهر، کنشگر سیاسی
آرش کمانچه، کنشگر فرهنگی
سرهنگ امیر هوشنگ گلشنی، برنامه ساز تلویزیون
سرگرد خلبان محمد گنابادی، رادیو سرباز
رخسان گنجی، کنشگر سیاسی
دکتر منوچهر گنجی، حقوقدان و وزیر اسبق آموزش و پرورش
بهمن مالیزاده، رییس بنیاد نیکوکاری نوروز
فرهمند محمود کلایه، کنشگر سیاسی
نیکی محمودی، کنشگر سیاسی
محمد مریخ، کنشگر سیاسی
کورش معصومی فر، کنشگر فرهنگی
دکتر شهلا ممتاز، روانشناس
شراره موتوری، کنشگر سیاسی
سعید موتوری، کنشگر سیاسی
دکتر علیرضا مولا، پژوهشگر و استاد دانشگاه
بیژن مهر، کنشگر سیاسی
سروش مهراد، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ
منوچهر مهرپویان، کنشگر سیاسی
رضا مهیار، کنشگر سیاسی
ناخدا ناصر میمند، کنشگر سیاسی
پرویز مینویی، کنشگر سیاسی
همایون نادری فر، کنشگر سیاسی، عضو پیشین شورای عالی شورای ملی
سرگرد دریایی بابک نجاتی، کنشگر فرهنگی
شاهین نژاد، کارشناس نفتی و سخنگوی "جنبش رنسانس (نوزایی) ایرانی"
سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی، کنشگر سیاسی
مانی نیری، کنشگر سیاسی
خشایار وکیلی، کنشگر سیاسی
دکتر ابراهیم ویکتوری، دانشمند فیزیک
شروین هاشمی، کنشگر فرهنگی
شهرام همایون، روزنامه نگار و سخنگوی "جنبش ما هستیم"
حسن همراز، کنشگر فرهنگی
کتایون همشهری، کنشگر سیاسی
بیژن یحیی پور، کنشگر سیاسی
لیلا یزدانی، کنشگر سیاسی
الهام یعقوبیان، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ


لینک امضاء همراهی سایر هم میهنان و کنشگران

ایرانی، عرب ستیز نیست


ایرانی عرب ستیز نیست ، 
بلکه ایرانی مخالف ایدئولوژی اسلام ،این سوغاتی شوم اعراب به میهن اهورایی ایران است .
اینکه تعدادی از فعالین سیاسی و اجتماعی با سطحی نگاری و کوته بینی ، شعارهای مراسم روز کوروش در ارامگاه آن بزرگ مرد صلح جو و عدالت گستر را نشانه نژاد پرستی و عرب ستیزی دانسته اند و متاسفانه در دام تحلیل های خروجی اتاق فکر رژیم افتاده اند ، موضوعی است که سالهاست با آن روبرو هستیم و پایه های نحس آن از منور الفکر سازی دهه ۴۰ و ۵۰ در ایران آغاز شد و تا به امروز نیز شاهد رشد و حتی سرایت ویروس گونه آن در میان کسانی هستیم که بیشتر از اینها از آنان انتظار می رفت !
باید توجه کرد که هر زمان به خود قبولاندیم که وقتی نام ایران در کنار صفت تروریسم قرار می گیرد؛ منظور مردم ایران و ملت ایران است و نه رژیم جمهوری اسلامی ، آن زمان نیز می پذیریم که شعارهای بر علیه عرب ها ، شامل مردمان عرب نژاد است و نه ایدئولوژی فاشیستی ارمغانی از سرزمین حجاز !
شعارهایی با مضمون : « همش میگن دست خداست ، هر چی بلاست از عرباست» و یا « ما آریایی هستیم ، عرب نمی پرستیم » و دیگر شعارهایی شبیه اینها که ازمحتوا و کلمات پس و پیش آنها می توان درک کرد که منظور مخالفت با ایدئولوژی اسلامی تحمیلی بر ایرانیان است و نه ضدیت با یک نژاد که متاسفانه مخرج اسلام و قوم پیامبر عرب نژاد مسلمانان بوده است . 
در اینکه امروزه یکی از پایه های اصلی جنبش رنسانس ایرانی ، ملی گرایی و رشد غرور ملی است ، شکی نیست و شاید برای ایجاد عرق ملی و جبران تمام عقب ماندگی ها در تمام عرصه ها ، موضوعی حیاتی به شمار می آید ؛ ولیکن فراموش نکنیم که هر انسانی و هر فردی که در جغرافیای سیاسی به نام ایران زندگی می کند ، فارغ از هر نژاد و رنگ و زبان ، چه عرب و چه کرد و چه آذری ، لر و بلوچ ، یک ایرانی قلمداد می شود و حق دارد ملی گرایی و حس میهن پرستی خود را به هر زبانی فریاد بزند .

پس هوشیار باشیم و بر فریب رژیم و مهیا کردن فضای قبل از جنگ با کشور وهابی ها یعنی عربستان که توسط رژیم در حال گذراندن مراحل جنگ روانی و سوء استفاده از نا اگاهی ها در تفکیک موضوع نژاد با ایدئولوژی تحمیلی اسلامی است ، صحه نگذاریم و به بی سوادان سیاسی و کنشگران تو خالی و بی عمل نیز بگوئیم : ایرانی اگر فرزند کوروش و وارث منشور حقوق بشر او است ، نژاد ستیز نیست . پس جو گیر نشوید ، بیانیه و مقاله ننویسید و بگذارید این مردمان له شده زیر چکمه های فاشیست اسلامی و غرق شده در منجلاب توهم شیعی و خرافه وهابی ، درد خود را حتی شده یک بار هم بدون ترس در درون و قضاوت احمقانه بیرون ، فریاد بزنند ....

پاینده ایران 
همایون نادری فر 
۲۱ نوامبر ۲۰۱۶
یک جای دور از میهن اسلام زده

ناسیونالیسم احساسی یا ناسیونالیسم عقلایی





هم میهنی می گوید :

"… دنیا به سرعت در حال پیشرفت هست و ما همچنان با افتخار کردن به نیاکانمان، بدون آنکه تلاشی در ادامه راه آنان داشته باشیم ، وقتمان را هدر می دهیم.
عده‌ای در ۱۴۰۰ سال پیش زندگی می کنند و عده‌ای پا را فراتر گذاشته و در ۲۵۰۰ سال پیش زندگی میکنیم، و جالب اینجاست این دو گروه دائم با هم سر ستیز داریم.
دائمأ در حال مسخره کردن عرب ها هستیم و آنان را تنبل خطاب میکنیم، بدون اینکه پیشرفت های آنها را ببینیم.
به راستی به معماری مدرن و زیبای شهرهایشان دقت کرده‌ایم؟
دائم در مجامع بین‌المللی در مقابل لابی‌های قدرتمند اعراب شکست میخوریم و از مدیریت جهانی صحبت می کنیم.
امارات کوچک بخاطر داشتن سیستم حمل و نقل مناسب، هتل‌های مجهز، ورزشگاه‌های پیشرفته، در رقابت با ما میزبانی جام ملت‌ها را می گیرد و ما دائم از سازندگی، پیشرفت و بالندگی صحبت میکنیم.
قطر را نمی گویم که بزرگترین رویداد جهان را میزبانی خواهد کرد.

اعراب بزرگترین شرکت‌های هواپیمایی جهان را دارند و ما دائمأ در سوگ از دست دادن هموطنانمان بخاطر استفاده از هواپیماهای 50 سال پیش هستیم.
اغلب با نام‌های عربی خوانده می شویم، و هنوز هم برای فرزندانمان نام‌های عربی انتخاب میکنیم ولی از اینکه کسی خلیج فارس را خلیج عرب بخواند برافروخته می‌شویم، این نهایت میهن پرستی ماست.
و البته فقط برافروخته می شویم وکار خاصی هم نمیکنیم!
اعراب را بخاطر بادیه نشین بودن در قرن ها پیش مسخره می‌کنیم در حالی که همین امروز در قرن ۲۱ ملیونها نفر از هموطنانمان چادر نشین هستند، و ما فقط دل آنها را با یک سخن خوش می کنیم که آنها ذخایر مملکت‌اند و کاری برای اسکان‌شان نمی‌کنیم.
آری اعراب به سرعت در حال پیشرفت و آبادانی هستند و ما پز نیاکان‌مان را می دهیم که ما ۲۵۰۰ سال پیش از شما بهتر بوده‌ایم.
اعراب با سرمایه گذاری خوب در قلب دنیا نفوذ میکنند و با درآمدهای میلیاردی آسایش را به مردم‌شان هدیه میدهند و ما وعده بهشت به مردم‌مان می دهیم.
و به آنها می خندیم که دلارهای نفتی‌شان را هدر میدهند، به راستی ما با دلارهای نفتی‌مان چه میکنیم؟
آیا وقت آن نرسیده که ما هم به این نکته پی ببریم که زمان جنگیدن با شمشیر و کلاشینکف تمام شده است و برای پیروزی بر دشمنان باید در قلب ها نفوذ کرد؟
یکی از بزرگترین مشکلات ایران این است که در کشور ما " تعلق به سرزمین" بسیار ضعیف است.
یعنی ایران هنوز یک "کشور- ملت" نیست!
در کشورهای پیشرفته دنیا، افراد تفکر خود را دارند، بعد در یک مدار بزرگتر به یک گروه تعلق دارند و درمدار بزرگتر از آن احساس تعلق به سرزمین دارند.
شما اگر تاریخ غرب را بخوانید مقدم‌تر از دولت بخش خصوصی بوده و مقدم تر از بخش خصوصی اصل دیگری بوده‌است و آن ثروت و قدرت سرزمین بوده که خیلی اهمیت داشته است.
آلمان و ژاپن در تابستان ۱۹۴۵ براثر جنگ جهانی دوم یک کشور مخروبه بودند،اما به جز کسانی که آمریکایی‌ها بالاجبار از آلمان برداشتند و بردند، سندی دال بر مهاجرت آنها موجود نیست
این خیلی مهم است ...
بعد دیدیم که درعرض ۳۰ - ۲۰ سال کشور خود را اصلاح کردند و دومین و سومین قدرت اقتصادی جهانی شدند.
این که یک شهروند در جامعه ما به راحتی از ماشین، آشغال بیرون می اندازد و تعریف از تمیزی خیابانهای اروپا می کند، یک معنی تربیتی دارد، یک معنای عمیق دیگری هم دارد که به این سرزمین تعلق خاطر ندارد.
ما یک ناسیونالیسم احساسی داریم و یک ناسیونالیسم عقلایی .
در ناسیونالیسم احساسی قوی هستیم، یعنی اینکه من غذا و موسیقی ایرانی دوست دارم، خانواده‌ام و زبان فارسی را دوست دارم، به فرهنگ دیرینه‌ام می‌بالم و...

ولی یک قدم که بالاتر بیایم و ببینم حالا که من در این سرزمین به دنیا آمده‌ام، من چه مسئولیتی دارم؟
اینجا کم میارم
اینجا سکوت می کنم

این یعنی فقدان ناسیونالیسم عقلایی
بخاطرهمین است که من و شما وقتی از یک اتاق می‌خواهیم بیرون برویم
چون همدیگر را می شناسیم، به هم احترام می گذاریم و کلی با هم تعارف می‌کنیم
ولی وقتی که در خیابان رانندگی می‌کنیم یک سانتیمتر اجازه نمی‌دهیم کسی از ما جلو بزند
چون هیچ احساس تعلقی به همدیگر نداریم
چرا هنر شنیدن یک ایرانی ضعیف است؟
چرا من اصرار دارم که حرف خودم درست است؟
چون من ایرانی در حلقه اول فردی و نهایتا" در حلقه دوم گروهی گیر کرده‌ام
آن حلقه مهم تر و سوم ملی که همه این‌ها را به هم ربط می‌دهد، وجود ندارد.
کسی به من آموزش نداده که سرنوشت حلقه اول و حلقه دوم به حلقه سوم ربط دارد.

تا وقتی ناسیونالیسم عقلایی نداشته‌باشیم و به این سرزمین فکر نکنیم
هیچ تحولی در ما و سرزمین‌مان صورت نخواهدگرفت...ً

منتشر کنیم ،شاید تلنگری در ذهن های مسخ شده مان باشد !

آخرین سخن با آخرین امید ایران


با درود!
آقای رضا پهلوی ، شاهزاده ایران زمینم 

سخن به گزافه نخواهم گفت و چیزی به درازا نخواهم نوشت ، چرا که گفتنی ها را قبلا گفته ام و نوشتنی ها را نیز خصوصی و عمومی به عرض تان رسانده ام .
تنها برای ثبت در تاریخ مبارزاتی خودم و پاسخی برای آنان که پیگیر اخبار کنشهای آزادیخواهان و میهن دوستان هستند ، اینجا و در این واپسین نوشتار وبلاگ شخصی ام در این مبحث ، نوشته های یک ماهه گذشته خودم را که بیشتر بغض در گلو بود و فریاد بی صدا ، قرار می دهم و با خود عهد می بندم که این آخرین سخنان و نوشتارم با « تنها امید مردم ایران برای نجات میهن » باشد و برای جلوگیری از سوءاستفاده های رژیم و عوامل آن ، دیگر در باب این مباحث چیزی نخواهم نوشت و سخن نخواهم گفت و  علارغم میل باطنی و نیز سوگندی که یاد کرده بودم و احساس می کنم از سوی شما شکسته شد ، شما را با یاران مورد اعتمادتان و آنانی که ظاهرا نظرشان به نظر شما نزدیکتر است ، تنها می گذارم و امیدوارم هر آنچه در این ۳ سال نزدیکی به سیستم شما ، دیدم و شنیدم و درک کردم همه اشتباه بوده و حاصل بی تجربگی و یا احیانا درک نادرست وکم بصیرتی من باشد .
تنها به این مهم اشاره می کنم که اگر هر آنچه که گفته و نوشته بودم بعدها ثابت گردد که اشتباه بوده ، پیشاپیش از شما و حلقه مشاورینتان پوزش می طلبم ولی اگر درستی همه این دلنگرانیها و نق زدنهای دلسوزانه روزی به اثبات برسد ، امیدوارم آن روز شجاعت پوزش خواهی از من و خیلی های دیگر را که زندگی شان را در راه آرمانهای شما برای نجات ایران گذاشتند و با آنان رفتار ناجوانمردانه شد و سرنوشت دیگری برایشان رقم خورد را داشته باشید .
تنها خواهش من از شما به عنوان یک شهروند ایرانی این است که اگر روزی بر مسند حکومت میهنمان تکیه زدید، مدیران و مسئولان را از افراد فرهیخته و اگاه انتخاب کنید و نیز ظرفیت نقد پذیری و شنیدن انتقاد را در خود افزایش دهید و  از همه مهمتر ،ارتباط مستقیم خود را با مردم حفظ کرده و به گزارشهای اطرافیان ، بسنده نکنید !

به امید آزادی ایران و بازگشت به مام وطن

به امید برقراری حکومت آزاد و سکولار با دولتمردانی با اخلاق و متخصص در ایران آینده 
پاینده ایران 

همایون نادری فر
۱۹ سپتامبر ۲۰۱۶
یک جای دور از میهن




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۶

اینکه تنها امید همبستگی و اتحاد اپوزیسیون برانداز را پس از ۳ سال از تشکیل آن، اینگونه به بیراهه بکشانند و عامل تفرقه و مایه شرم آزادیخواهان در مقابل جامعه سیاسی بین الملل قرار دهند ، اگر نامش خیانت نیست ، پس چیست ؟!!
شورای ملی ایران که با آغازی پر سر و صدا ، می رفت تا توجه جهانیان را به خود جلب کرده و امید و قدرت مضاعف به مبارزین داخل و خارج کشور دهد ، بعلت عملکرد برخی افراد مشکوک در آن ، از هم پاشیده شد و به محفلی خصوصی با عملکردی در حد یک رسانه دست سوم تقلیل یافت .
مطمئنا اتاقهای فکر ارگانهای مختلف سیاسی و امنیتی در دنیا ، این مهم را رصد کرده و در برنامه ریزی های کوتاه و بلند مدت خود در عرصه جهانی و بخصوص سرنوشت آینده ایران ، دخیل خواهند نمود .
جديدترين گزارش گروه تحقيق كنگره آمريكا در آگوست ٢٠١٦ منتشر شد که می توانید در لینک زیر فایل پی دی اف آن را مطالعه کنید : 
در صفحه ۸ و ۹ این گزارش به فعالیتهای رضا پهلوی بعنوان فرزند آخرین پادشاه ایران ، اشاره شده و توضیحاتی در رابطه با تشکیل شورای ملی ایران ، ارائه شده است .
در قسمتی از این توضیحات که در عکس با رنگ آبی مشاهده می کنید و به نظر می رسد نتیجه گیری از فعالیت آن باشد ، عملا سخن از افول فعالیتهای این تشکیلات به میان آمده و گزارش با این جمله ، بسته شده است !
خیانت و عملکردهای اعضای به ظاهر کلیدی این محفل در تاریخ معاصر سیاسی ثبت خواهد شد و در کنار همه گفته ها و ناگفته ها در مورد این افراد و کنشهای آزادیخواهان واقعی در مقابل آنان ، صفحاتی را خواهد ساخت که متاسفانه در فصل های مختلف تاریخ ایران ، کم از آن ، ندیده ایم !
شاهزاده ! آقای پهلوی ! 
به قول خودتان : هوشیاری در مبارزه رمز پیروزی است .

آیا به دنبال پیروزی در مبارزه نیستید ؟!

همایون نادری فر

۱۸ سپتامبر ۲۰۱۶
یک جای خیلی دور از میهن


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۶
امروز خبر نشست محفل خصوصی شورای ملی ، که با وقاحت تمام « نشست عمومی » اعلام شده است را دیدم !
و دریغا این محفل خصوصی که در برگزاری انتصابات می رود که روی رژیم را سفید کند ، برای ایرانیان نوید انتخابات آزاد می دهد ! 
چه مضحک و چه مفتضح !

در ۲ سال گذشته به توصیه تنی چند از اساتید با تجربه علوم سیاسی ، به امید اصلاح امور و درست شدن امور شورا آنطوری که قرار بود بشود و نشد ، سخن نگفتم و به تلنگرهای گاه و بی گاه بسنده کردم و امیدم را تنها به حضور شخص شاهزاده و نیاز میهنم به جایگاه تاریخی وی بستم ...
ولی افسوس !
در روزهای آینده و پس از آرام شدن اعصابم که از این وقاحت بی انتها و بی اخلاقی های سیاسی به هم ریخته ، به این مهم خواهم پرداخت و دیگر سکوت نخواهم کرد ...
به ایرانم سوگند ، دیگر سکوت نخواهم کرد ...

همایون نادری فر
منتخب اول شورای عالی نشست پاریس 
عضو کمیته راه اندازی شورای ملی ایران 


۱۳ سپتامبر ۲۰۱۶
یک جای دور از وطن


——————————— ۳ سپتامبر ۲۰۱۶

نقش مشاورین متخصص ، سیاستمدار ، آگاه به مسائل روز و در عین حال
 اخلاق مدار ، در بالا بردن جایگاه یک شخص، گاه از میزان درایت و توانایی های آن شخص ، مهمتر است ...
تجربه های گذشته را فراموش نکنیم ای فرمانده ! ای دوست ! ای سرباز وطن !
همایون نادری فر 
۳ سپتامبر ۲۰۱۶
یک جای خیلی دور از میهن



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ۲۵ آگوست ۱۳۹۵

روی سخنم مستقیما با سه فرد مشخص است !
آقای رضا پیرزاده ، خانم نازیلا گلستان و مهدی خسروی (یاشار پارسا)
با تمام افتضاحات و تفرقی که به وجود آوردید ، اگر یک ذره درد وطن دارید و اگر اندکی معتقدید که آقای رضا پهلوی و اعتبارتاریخی ایشان می تواند ایرانمان را از شر رژیم جمهوری اسلامی نجات دهد ، از عملکرد شرم آورتان در ادامه بی اعتبار کردن این شخص دست بردارید و همین امروز از اطراف ایشان دور شده و از پست های دفتری و سازمانی منصوب به ایشان ، کناره گیری کنید !
امید که اگر تنها راه به خطا رفته باشید ، نامتان در کنار فردوست ها و قره باغی ها قرار نگیرد .


همایون نادری فر 
منتخب اول شورای ملی ایران در نشست پاریس 
عضو کمیته هماهنگی برای تشکیل شورای ملی ایران
۲۵ آگوست ۱۳۹۵

یک جای دور از میهن



ـــــــــــــــــــــــــــــ۱۰ آگوست ۲۰۱۶
دوستان آیا زمان پرسش از شاهزاده در مورد شرایط ناامید کننده شورای ملی ایران فرا نرسیده است ؟!
همانطور که در این مصاحبه و از دقیقه ۵۰ به بعد می بینید ؛شاهزاده از ما و از مردم خواسته اند تا ناظر بر عملکرد شورا باشیم و کاستی ها و اشتباهات را گوشزد کنیم .
❊❊❊ از دقیقه ۵۰ این مصاحبه را ببینیم و به شاهزاده یادآوری کنیم !❊❊❊

بنظر می رسد سکوت ۲ ساله در قبال عملکرد غیر حرفه ای و پر اشتباه اعضایی مشخص از شورای ملی کافی باشد و نیاز است که شخص شاهزاده بنابه قولی که در این مصاحبه دادند ؛ وارد عمل شده و در صدد اصلاح شرایط و برکناری افراد خاطی در سرنوشت کنونی شورا باشند .
از کلیه عزیزانی که دل در گرو ایران دارند و ضمن احترام به شخصیت تاریخی شاهزاده در این مدت بنا به دلایل مختلف با متانت کنار کشیده و سکوت اختیار کرده اند عاجزانه تقاضا دارم برای ایران و برای اعتبار شاهزاده که تنها آلترناتیو دموکرات و سکولار برای نجات میهن است ؛ سکوت را بشکنند و با انتقادات و پیشنهادات سازنده خود زمینه احیای مجدد شورا و اثبات همراهی همیشگی باشاهزاده در نجات میهن را فریاد بزنند و صدای اعتراض خود را از وضعیت کنونی شورای ملی به گوش ایشان برسانند .
شاهزاده بدانید که علارغم همه سمپاشی ها و صحبتهایی که به دروغ به گوشتان می رسانند ؛ ما هنوز بر عهدی که با شما برای نجات وطن بسته ایم ؛پایبندیم و شما را در این راه تنها نخواهیم گذاشت ؛ البته اگر بخواهید!
همایون نادری فر
عضو رسمی و منتخب اول شورای ملی ایران در نشست پاریس۲۰۱۳
۱۰ آگوست ۲۰۱۶