تو بگو هرچی که می خوای من که سنگرم سکوته ...



یه دیواره یه دیواره که یه عمر آزگاره

او ن ورش همیشه بن بست این ورش هیچی نداره



یه طرف همه سیاهو یه طرف همه سفیدیم

این طرف ریشه نداریم اون طرف ریشه بریدیم



اگه از دیوار خونه چشممون جدا نمیشد

یه درخت پیر انجیر همه چیز ما نمیشد



بس که زندگی نکردیم وحشت از مردن نداریم

ساعتو جلو کشیدن وقت غم خوردن نداریم



برای اون یه وجب خاک همه دنیامونو دادیم

ما برای بوی گندم خیلی چیزامونو دادیم



هیشکی یادمون نداده خنده ی همو ببینیم

این فقط درد وطن نیست ما تو غربتم همینیم



اینور و اونور دیوار دردمون هنوز همونه

آی شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه



تو همه خاطره هامون حق دشمن مرده باده

حتی راه دشمنی رو هیشکی یادمون نداده



یه دیواره یه دیواره که یه عمر آزگاره

اون ورش همیشه بن بست این ورش هیچی نداره



از عذاب این قبیله همه مون از هم بریدیم

حس هم خونی نداریم چون قبیله مونو دیدیم

ما که تو زمزمه هامون هی به داد هم رسیدیم

یکی یادمون بیاره کی به داد هم رسیدیم


تو هجوم این همه حرف هر جوابی یه سقوطه

تو بگو هرچی که می خوای من که سنگرم سکوته


افراد را خوب بشناسیم و سپس قضاوت کنیم ...



قابل توجه هم میهنان و دوستان گرامی :

برای آگاهی هم میهنانی که امروز زیر بمباران شدید تبلیغاتی عوامل و مزدوران جمهوری اسلامی بر علیه من و دیگر همکاران در خارج از کشور ، قرار دارند .

لازم دانستم که برای کمک به قضاوت درست شما گرامیان ،مطالبی را دراین نوشته و با لینکی قدیمی  ولی گویا به نام " برگهایی از خاطرات" با شما در میان بگذارم :

به تاریخ و جایگاه سیاسی و اجتماعی من ،زمانی که در ایران بودم توجه کنید و نیز می توانید برای آشنایی با فعالیتهایم در دو سال گذشته که از ایران خارج شده ام ؛ با جستجو در اینترنت ،مقالات من ،نوشته هایم و مصاحبه های تلویزیونی و رسانه ای من را ببینید .( ریزومه ای از فعالیتها )

این افراد اتهام زن و توهین کننده و دروغ پراکن را در حد خود نمی بینم که پاسخی مستقیم به آنها دهم ولی برای جلوگیری از ادامه این روشهای کثیف بخصوص در جوامع دمکراتیکی که این افراد نفوذی در آن زندگی می کنند ، در زمانی مناسب ،اقدام حقوقی بر علیه این افراد انجام خواهد گرفت تا درس عبرتی باشد برای دیگرانی که سعی در ترور شخصیت مبارزان و حذف آنان از صحنه مبارزه بر علیه رژیم منحوس جمهوری اسلامی کنند .

در پایان شخصا خوشحالم که توانسته ام خاری بزرگ در چشم دشمنان ایران و مردم ایران و دشمنان شخص شاهزاده رضا پهلوی باشم و همه این حملات را ، تائیدی بر درستی عملکردم در 14 سال زندگی سیاسی ام  می دانم .
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما ،عدم ماست
هستیم بر عهدی که بسته ایم و تا پای جان کوتاه نخواهیم آمد .

همایون نادری فر 
29 شهریور ماه 1392 خورشیدی

کار سیاسی شعور سیاسی می خواهد و ثبات قدم ...




سخنی با به ظاهر همکارانی که بیشترین حملات و توهین ها و ترور شخصیت را در هفته ها و ماههای گذشته از آنان بر علیه شورای ملی و اعضای پرتلاش آن ، شاهد بودیم :

کار سیاسی شعور سیاسی می خواهد و ثبات قدم ...

برای کسانی که نمی خواهم باور کنم ،عامل جمهوری اسلامی هستند و فقط فکر می کنم که فریب خوردند و همراه شدند با کسانی که رفتارشان شک برانگیز بود و همواره دارای حاشیه بودند و های و هوی غیر خردمندانه داشتند و کمتر شعور سیاسی از آنها دیدیم و بیشتر سیاسی کار بودند تا سیاستمدار ... فقط میگویم : متــــاســــفم !

دوست داشتم انرژیتان صرف همراهی با پروژه ای میشد که با حضور شخص شاهزاده رضا پهلوی ، محکوم به پیروزی است و نه در مقابل آن ایستادن و مخالفت ورزیدن با آن ...

کسی منکر کاستی ها و کمبودها نیست ،ولی باید دید که شما برای رفع این نقصها چه کردید ،جز صف بندی و گرفتن انرژی از اعضای دیگر و اعمال خلاف مصوبه ها و ...

با این کار ، تلاشهای گذشته تان را زیر سئوال بردید و خود را نا آگاه و کم دانش در زمینه مبارزه و بی دقت در بررسی همه جوانب کارها و مسائل اتفاقی پیرامونتان معرفی کردید و متاسفانه شخص شاهزاده را نیز مجبور به عکس العمل در برابر رفتارهای مخربتان کردید !
مطمئنا این مهم از چشم مردم کنجکاو و هم میهنان هوشیار ،پنهان نخواهد ماند !

امیدوارم از میان این اشخاص که عضو شورای ملی نیز هستند و نامشان در روزهای گذشته بر زیر بیانیه ها بعنوان "منتقدین یا فراکسیون و یا هر نام دیگری "نقش بسته بود ، افرادی باشند که شجاعت اعتراف به اشتباه را داشته و راه و مسیر خود را هر چه سریعتر اصلاح کنند و ضمن عذر خواهی از همه کسانی که به نوعی ترور شخصیت کردند و با اعمالشان سنگ جلوی حرکت و کارهای اصلی شورا انداختند ،اعمال و رفتار خود را با آئین نامه و اساسنامه و مهمتر از همه ،منشور شورای ملی ایران مطابقت دهند و به زیاده خواهی ها پایان داده و مهمتر از همه ،از شک و شبهه هایی که در میان هم میهنانمان نسبت به این حرکت ملی ،ایجاد کرده اند ، پوزش بطلبند.

البته بار دیگر تاکید میکنم که روی سخنم با کسانی است که امیدوارم تحت فرمان حکومت جمهوری اسلامی و یا حکومت های خارجی که شورای ملی را در مقابل منافع خود می بینند ،نباشند! که اگر چنین باشد ،با آنان سخنی ندارم و آنان را در صف دشمنان ایران و ایرانی می بینم !

بیائید در این لحظات حساس ،تنها به ایران بیاندیشیم ...

پاینده ایران
پاینده هم میهنان هوشیار و آگاه
پاینده تک تک مبارزین واقعی برای رهایی میهن عزیزمان

هستیم بر عهدی که بستیم

همایون نادری فر
25 شهریور 1392 خورشیدی

مــــردم ایـــران رهبـــر می خواهنــــد !




وقتی ایران بودم ، تصورم از اپوزیسیون و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی ،طور دیگری بود! و همیشه این جمع را افرادی با سواد و دارای شعور سیاسی بالا ،میهن پرست و مبارز و البته با دیدگاههای مختلف سیاسی می دانستم و به آزادی و امکاناتشان برای فعالیت غبطه می خوردم !
ولی در طول دو سال گذشته که به اجبار میهنمان را ترک کردم ،شاهد مناظر نه چندان دلچسبی از افراد و گروههایی از این جمع رنگارنگ بودم ،که اینهمه در نهایت برای من تعریفی از چرایی ماندگاری رژیمی بود که بیش از 34 سال از عمر پر از فساد و ظلم و تباهی برای مردمان کشورم را نوید می داد !

ناگفته نماند که بودند و هستند افرادی که هنوز در این فضای پر آشوب به ظاهر سیاسی ،واقعا دل در گرو ایران و ایرانی دارند و تمام سرمایه های مادی و معنوی خود را صرف این مهم کرده اند .

نگاه به درون کشور ،دغدغه ایران و ایرانی و اینکه در نهایت این ملت ایران هستند که باید تصمیم نهایی را برای به نتیجه رسیدن همه فرضیات موجود در جامعه سیاسی و اجتماعی خارج از کشور بگیرند ،مواردی است که دراکثر مواقع از سوی مدعیان کنشگری در این عرصه ها ،به فراموشی سپرده می شود.

تعدادی فعالیت بی نتیجه 34 ساله خود را در به ظاهر مبارزه با جمهوری اسلامی ،به رخ دیگران می کشند!
گروهی قائل به صف بندی و رتبه دهی به مبارزین قدیمی و جدید هستند و کمیت زمانی را بر کیفیت اعمالی ،ارجحیت می دهند !
افرادی باد در غبغب انداخته و ارتباطات با حکومت شاه فقید را در برابر کارنامه کم کاریهای خود برجسته می کنند !
فردانی دیگر ،پس از اشتباهات فاحش در تلاششان برای سقوط حکومت پهلوی و مساعدت و تلاش درپایه گذاری جمهوری اسلامی ، بدون پوزش از ملت زجر کشیده این سالهای سیاه ،به خاطر عملکرد گذشته خود ،امروز دایه مهربانتر از مادر شده اند و به دنبال تحمیل خود بر جمع براندازان!
تعدادی دیگر در همه حال به دنبال گرفتن سهم در حکومت آینده ایران هستند و هنوز بنایی ساخته نشده ،دعوای رنگ دیوار و موکت ویلای مورد علاقه شان را می کنند !
دیگرانی ،جوانان و کم تجربگان عرصه مبارزه را نه تنها باور ندارند ،بلکه وجود آنها را خطری برای تعطیلی دکان سیاست فروشی خود می دانند و از بازنشستگی دیر هنگام خود با رتبه "کار بیهوده!" می ترسند ! 

و در کنار همه اینها ،بودند و هستند افرادی که سالها نقاب بر صورت خود زدند و خود را در قالب نیروی مخالف جمهوری اسلامی معرفی کردند ،ولی این روزها و بخصوص پس از فعالیتهای برجسته و پر رنگ شاهزاده رضا پهلوی ،بعنوان تنها فرد اپوزیسیون که در مورد عملکردش در باب مخالفت با رژیم فعلی حاکم در ایران ،هیچگونه جای شبهه و علامت سئوالی نیست  و در جهت ایجاد همبستگی نیروهای سکولار و آزادیخواه در قالب تشکلی به نام "شورای ملی ایران "، گام بزرگی را برداشته اند ؛ چهره واقعی شان برملا شد و فضا برای قضاوت کنشگران و مبارزان و حتی مردم عادی ،در مورد تک تک این افراد ،شفاف گردید.

معتقدم ، مهمترین ویژگی مشترک همه اشخاص مورد اشاره ، نبودن "ایران و ایرانی" در اولویت اول دغدغه ذهنی وفعالیتهایشان است . 

برداشت شخصی من در این مدت کوتاه ولی پر از تجربیات گرانبها ، نشان می دهد که در مورد ایران و ایرانی ، نباید دل به اتحاد و همبستگی از نوع تعریف استاندارد دمکراسی داد ! این جماعت ثابت کرده اند که نه تنها کار گروهی بلد نیستند ،بلکه تلاشی هم برای یادگیری و کسب مهارت در این زمینه نمی کنند و هنوز با دغدغه های ذهنی شخصی و گروهی خود مشغولند و گاه اگر لازم دیدند و منافعشان ایجاب کرد ، نقبی بر ایران و ایرانی می زنند و منافع خود را در نهایت با منافع تعریفی خود برای ایران ،گره می زنند . 

با نگاهی به تاریخ دور و نزدیک ایران زمین و نیز با نگاهی گذرا به ادبیات و فرهنگ پر از پهلوان و قهرمان و قهرمان پروری ؛ اولین موضوعی که جلب توجه می کند ،تاثیر فرد و افراد بصورت فردی در اتفاقات بزرگ و کوچک این سرزمین است .از رستم دستان گرفته تا کاوه آهنگر و از بابک خرمدین گرفته تا ستارخان و باقر خان و بسیاری از این افراد ،ذهن ما را با این مسئله درگیر می کند که آیا همواره این افراد یودند که در مقاطع مختلف تاریخ ،سرزمین ما را از بد حوادث و یا حکومت ظالمان و یا از دست دیو و دد ،نجات داده اند ؟ و آیا همواره باید کسی بعنوان پیش قراول راه بیافتد تا مردمی را به دنبال خود به حرکت در آورد؟ و آیا این حرکت و این سیستم در تعریف دمکراسی آکادمیک و به زبان ساده تر بصورت از پائین به بالا اتفاق می افتد؟ که نمی افتد ! و در نهایت در جستجویی برای پیدا کردن واژه ای برای این نوع حرکات اجتماعی و سیاسی ، تنها واژه ای که میتوان برای آن به کار برد را "دمکراسی ایرانی " یافتم!

بارها در تاریخ این سرزمین دیده شده است که چه در فرهنگ اسطوره ای و چه در تاریخ سیاسی ،این اشخاص بودند که چه خوب و چه بد ، سرنوشت این کشور را رقم زده اند .
ازاسطوره ای چون آرش کمانگیر که نماد قهرمانی برای حفظ تمامیت ارضی ایران است گرفته تا شاهان بی کفایت قاجار در امضای قراردادهای ننگین گلستان و ترکمن چای و از رضا شاه کبیر بعنوان پایه گذار ایران مدرن گرفته تا خمینی بعنوان رهبر خود خوانده مستضعفان جهان و ویرانگر ایران !

آنچه باعث شد تا به این مقدمه نه چندان کوتاه پرداخته شود این بود که در مقطع کنونی و در شرایطی که کشورمان ایران دارای مشکلات آشکار و پنهان فراوان و حادی است و بسیاری از این مشکلات می رود که به نتایجی اسفناک و جبران ناپذیر برای میهنمان تبدیل شود ؛حضور شخصی میهن پرست و دارای پیشینه ای پاک و نیز دارای شخصیتی جذاب برای مردم ایران ،جهت رهبری مبارزات ،بیش از پیش ضروری به نظر می رسد .
زمان آن رسیده است تا به خواسته بسیارانی از مردم داخل کشور ،که چشم به اعلام این رهبری و آغاز فعالیتهای عملی در جهت سقوط رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی دارند ،پاسخی در خور داده شود و به گواه دوست و دشمن و منتقد و موافق ،این شخص کسی نیست جز رضای پهلوی که جدای از همه پیشینه خانوادگی ، در نگاهی به خصوصیات فردی وی ، دنیایی از میهن پرستی و ثبات نظر و دقت عمل را که لازمه یک رهبر مقبول است را می توان یافت .

هم میهنان و بخصوص کنشگران عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ، بیائید جدای از همه اختلافات و سلایق سیاسی در عرصه مدیریت کلان ،امروز برای ایران و به خاطر ایرانی ،از این شخص بخواهیم تا رهبری مبارزات را راسا بر عهده بگیرد و خود نیز در کنار ایشان وبا انرژی تمام برای رسیدن به ایران آزاد تلاش کنیم و فراموش نکنیم که رضای پهلوی ، سخن از انتخابات آزاد و تعیین سرنوشت کشور از طریق صندوق رای می گوید ؛ چیزی که پایه ای محکم و مبداءی برای شروع یک دمکراسی درست در کشورمان خواهد بود و تک تک ایرانیان با هر اندیشه و مرامی و هر پست و مقامی تنها با یک رای خود ، در سرنوشت و آینده آن سهیم خواهند بود .

بیائید این سرمایه ملی و به نظر بسیارانی، تنها شانس نجات کشورمان را به موقع و در زمان درست هزینه کنیم ! و یکصدا از ایشان بخواهیم راسا رهبری مبارزات را بر عهده بگیرند و این مهم را اعلام کنند .

هم میهنانم ،جناب پهلوی ، فراموش نکنیم که گاهی وقتها ، خیلی زود دیر می شود !

همایون نادری فر