آن روزها که من و دوستانم به نام روشنفکران مذهبی جوانان نسل اول انقلاب را به راهپیمایی و تلاش برای ساقط کردن نظام شاهی با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی دعوت و تشویق میکردیم و رهبری آقای خمینی را چشم بسته پذیرفته بودیم و هرگز از حافظه ی تاریخی خود در نقش روحانیت پس از انقلاب مشروطه تا آن زمان (1357) بهره نگرفتیم، آیا میدانستیم و به این مسئله فکر کرده بودیم که برداشت آقای خمینی و روحانیون پیرو او، از کلمات آزادی و استقلال بویژه جمهوری اسلامی چیست؟
گزارشی از مراحل اجرایی شکایت نامه جهت اقدام برای آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی در ایران - 2011HR8712
هم میهنانم،
به منظور آغاز یک اقدام عملی ملی و بین المللی برای آزادی زندانیان سیاسی - عقیدتی، ششم آبان ماه سال جاری، پیش نویس یک شکایت نامه رسمی برای ارسال به تمام مراجع ذیربط (کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد، دبیرکل سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد) در اختیار عموم قرار گرفت تا با مشارکت و همکاری یکایک شهروندان ایرانی و با کمک ابزارهای ارتباطی، بتوانیم حکومت اسلامی ایران را وادار به آزادی بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی- عقیدتی نماییم. مشارکت گسترده شما هم میهنان عزیــزم، در این اقدام گروهی، آغاز یـک حرکت منسجم و مــدنی می باشد. مشارکتی مسئولانه که آینده ای روشن را برای کشورمان رقم خواهد زد.
لازم به ذکر است که جمع آوری تمامی پیشنهادات مطرح شده در وبلاگ های مستقل، بدلیل گستردگی آن و عدم وجود امکانات فنی کافی، امکان پذیر نبوده است. با توجه به توانایی ها و امکاناتی که وبگاه بالاترین در اختیار کاربران و وبلاگ نویسان جهت مشارکت در تکمیل پیش نویس نامه 2011HR8712 قرار داده است، گزارش مختصری از روند کار را در اختیار شما قرار می دهم.
در ارتباط با پیش نویس نامه 2011HR8712، تاکنون 3200 پیام دریافت کرده ایم. همچنین تعدادی از حقوقدان عالی رتبه ایرانی، در داخل و خارج از کشور، برای تدوین متن نهایی، اعلام آمادگی نموده و چند تن از آنها از نیمه دوم آبانماه سال جاری فعالیت خود را آغاز کرده اند. از بین پیام های دریافتی، هفتاد و سه پیشنهاد مفید و عملی در اختیار گروه حقوقدان جهت مطالعه قرار گرفته است.
همچنین، گروه حقوقی، لیست کاملی از زندانیان سیاسی- عقیدتی، از همه طیف ها، اقشار و صنف های مختلف در سراسر کشور را به عنوان مستندات حقوقی شکایت نامه، تهیه نموده است. برای هرچه کامل تر بودن این شکایت نامه، از تمام کسانی که به هر نحوی قربانی نقض حقوق بشر در ایران شده اند و یا اطلاعات ویژه ایی در ارتباط با زندانیان سیاسی- عقیدتی دارند، دعوت می شود تا با ایجاد و درج در وبلاگ ناشناس و یا از طریق https://www.rezapahlavi.org/contact.php با ما تماس بگیرند. این پرونده در اواخـــر آذر ماه سال جــاری به مراجع ذیربط ارسال می گــردد و از طریق رسانـه های بین المللی به اطلاع عموم خواهد رسید.
در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم تا از همکاری صمیمانه وبگاه اجتماعی بالاترین سپاسگزاری نمایم. همچنین از وبگاه کلمه و هرانا که اطلاعات مربوط به زندانیان سیاسی- عقیدتی و موارد نقض حقوق بشر در ایران را در دسترس عموم قرار می دهند کمال تشکر را دارم.
در پایان، باید به این نکته نیز اشاره نمایم که عده ایی از عدم انتشار این شکایت نامه توسط رسانه های خبری فارسی زبان معروف اعلام نارضایتی کرده اند، هم میهنانم، فراموش نکنیم که ما خود رسانه ایم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
آسیای میانه چگونه ازایران جداشد؟
برای بسیاری از ایرانیان قراردادهای گلستان وترکمنچای که باعث جداشدن سرزمین های غرب دریای خزرشامل آذربایجان وارمنستان وگرجستان و چچن و...شد، نامی آشناست اما عده کمتری می دانند سرزمین پهناوری در شرق دریای خزر شامل ترکمنستان و ازبکستان و قزاقستان و...چگونه و چه وقت از مام میهن جداشده است.پیمان ننگین آخال سرنوشت این قسمت از شمال شرق ایران را رقم زد.پیمان آخال یا پیمان آخال تکه، یکی دیگر از قراردادهای ننگین ایران به شمار میرود که از سوی استعمار روس بر ایران بزرگ تحمیل شد . این قرارداد میان امپراتوری روسیه و ایران قاجار در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۱ )۱۲۹۹ه.ق/۱۲۶۰( بسته شد که هدف آن برای تعیین مرزهای دو کشور در مناطق ترکمن نشین شرق دریای خزر محسوب میشد. این پیمان به اشغال سرزمین خوارزم که زادگاه مشاهیر بزرگ ایران منجمله ابوریحان بیرونی و پادشاهان سلسله خوارزمشاهیان بود به دست روسیه تزاری رسمیت بخشید. پس از شکست ۱۸۶۰ ایران قاجاری و نیز با گسترش حضور استعمار بریتانیا در مصر، در سالهای ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱، امپراتوری روسیه اشغال کامل خاک ایران در بخش شمالی فلات ایران را در پیش گرفت. نیروهای فرماندهان میخائیل اسکوبلف، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن، به چنین کام یابی دست یافتند. ناصرالدین شاه قاجار بی خیال ازموضوع، تنها وزیر خارجه اش میرزا سعید خان معتمن الملک را به دیدار ایوان زینوویف فرستاد تا پیمانی را در تهران امضاء کنند. با سرنهادن به این پیمان، ایران از ادعا درباره خاک خود در سرتاسر آسیای میانه و ترکمنستان و فرارود چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو، سرخس، عشق آباد و دورادور آنها زیر فرمان الکساندر کومارف در آمد. امروزه خوارزم بخشی از کشوری تازه ایجاد شده به نام ازبکستان می باشد که مردم جنوب آن همگی از اقوام ایرانی تاجیک می باشند و از دیدگاه نژادی با مردمان ازبک هیچ همخوانی ندارند.
شاهزاده رضا پهلوی و دیدگاهش نسبت به نقض حقوق بشر قبل از شورش 57
شاهزاده رضا پهلوی :
نقض حقوق بشری که (( در زندان )) اتفاق افتاد را کسی انکار نمیکند و برایم نه تنها خلاف قانون بلکه کاری غیرِ انسانی است.قادر به توجیه و پذیرش آن نیستم .این موضوع برایم بسیار دردناک است چرا که نهایتاً پدرم مسئولِ آن شناخته میشود.
پدرم نمیتوانست از همه جزییات با خبر باشد ،امّا اگر او میدانست ،چرا اقدامی نکرد؟او برخی کارهای افراطی را محکوم کرد اما این کافی نبود.
پرسشهای زیادی در ذهن داشتم که مایل بودم با او در میان بگذارم ،وقتی پدرم فوت کرد، فقط بیست سال داشتم و این پرسشها برای همیشه بی پاسخ ماندند.
پرسشهای زیادی در ذهن داشتم که مایل بودم با او در میان بگذارم ،وقتی پدرم فوت کرد، فقط بیست سال داشتم و این پرسشها برای همیشه بی پاسخ ماندند.
زمان انتخاب ، ص 23
کتاب حاضر را به همه هم میهنانم تقدیم می کنم. به پدران و مادرانی که طی دهه ها در راه پیشرفت ایران و رفاه ملت کوشیده اند.به هم نسلانم، نسل قربانی شده، که فرصت خدمتگزاری به ملت را نیافت، اگر چه خود را برای ادامه راه و بر دوش گرفتن مسئولیت ها آماده می کرد.
به کسانی که خوشبینانه به استقبال "انقلاب" رفتند، اما امروز از کرده خویش پشیمانند.به جوانان هوشیار و هوشمندی که به امید آینده ای بهتر برای خویش و برای همه ایرانیان از تلاش و پیکار باز نایستاده اند.
این کتاب را هم چنین به خاطره بی گناهان،قربانیان بی عدالتی های گذشته و حال تقدیم می کنم.
خواندن این کتاب را به همه آزادیخواهان توصیه می کنیمیاد ستار خان سردار ملی ایران گرامی باد.
کاری از دوست عزیزم نادر (ایران رویال)
ستارخان : وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ، پیر مرد توسی است
ستارخان : مشروطه خواه ، تفنگچی نیست بل آزادی خواه است اگر آزادی نباشد ایران به آشوب کشیده می شود قاجار ، مشروطیت را می پذیرد و یا از ایران می رود .
ستارخان : ایرانیان حق دارند پادشاه خویش را خود انتخاب کنند و همین طور نمایندگان مجلس را .
ستارخان : دولتین انگلیس و روس را از دخالت در امور خاریه ایران برحذر می دارم آنچه بین ماست داخلی است و هر تعرضی به ایران بیجواب نخواهد ماند .
ستارخان : شجاعت بدون هدف و آرمان ملی قدرتی محسوب نمی شود .
ستارخان : یکی از بزرگترین آرزوهایم باز گرداندن باکو به سرزمینمان ایران است .
ستارخان : در پاسخ به ظل السظان چنین جملاتی نوشت : اگر یک روز از زندگیم باقی مانده باشد آن یک روز را هم برای استقلال و حفظ کرامت ایران خواهم جنگید حتی اگر لقب شورشی و ضد مملکت به من داده شود .
ستارخان : در نامه ای برای فرمانده قشون روس در سرحد جلفا که به سوی تبریز در حرکت بودند چنین می نویسد: بدان ایرانیان شاید تاب پاشاه ستمگری همچون محمد علی شاه قاجار را بیاورند اما نیروی بیگانه را جز با جام مرگ استقبال نخواهند نمود اگر برنگردید جنازه شما را برای خانوده تان خواهم فرستاد (قزاقهای روس پس از دریافت نامه از جلفا عبور نکردند)
چارلز مارلینگ کاردار سفارت انگلیس در ایران در دسامبر سال 1907 میلادی در جلسه ای برای آنکه بداند بین دولت روسیه و ستارخان چگونه است این جملات را از فصل نهم وصیتنامه پطر ، فرمانروای روسیه (هم عصر نادر شاه ) می خواند که : " ممالک گرجستان و ولایات قفقاز شریان حیاتی ایران است و همینکه نوک نیش تسلط روسیه بر آن خلید فی الفور خون ضعف از رگ و دل ایران فوران خواهد کرد و چنان او را از حال خواهد برد که به طبابت هزار افلاطون اصلاح طبیعت او ممکن نشود ....
بر شما لازم است که بدون فوت وقت ممالک گرجستان و قفقاز را تسخیر نموده و فرمانفرمای ایران را خادم و نوکر مطیع خود سازید ."
و ستارخان می گوید فکر می کنم این هذیانهای آخر عمر پطر به دهان بسیاری خوش آمده است ! او خود ترکه ایرانیان را که بدست جهانگشای عالم نادر قلی افشار بود را بارها خورد فرزندانش هم هنوز از زیر لاشه جد خویش بدر نیامده اند این چند صباحی هم که قفقاز از دست ما خارج شده نیز دوامی ندارد اگر عمر یاری کند ایران را به شکل سابق باز خواهیم گرداند .
ستار خان سردار ملی ایران در جواب پیشنهاد ژنرال روسی در تبریز گفت : من می خواهم 7 اقلیم جهان زیر پرچم ایران باشد ، آن وقت تو می خواهی مرا به زیر پرچم روس ببری ؟
یاشاسین ایران و یاشاسین زرخیز و قهرمان پرور آذربایجان

بي غيرت نبوديم آنروزها........بوديم...........؟
يكي گفت اگه جنگ بشه ميري بجنگي…؟ گفتم نه …! نميرم…! گفت: ديوانه اگه به خاك و ناموس اين مردم تجاوز بشه نميري بجنگي…؟ گفتم نه…! نميرم…! گفت: خيلي بي غيرتي…!! گفتم همه ما بي غيرتيم آقاي با غيرت…! در جنگ با عراق رفتيم و سينه سپر كرديم ُجنگيديم..! كشتيم و كشتند…! اسير كرديم و به اسيري بردند…! با جام زهري جنگ تمام شد و دنيا دنيا خرابي و ويراني و معلول و مجروح و مفقودبه جا گذاشت…! بي غيرت نبوديم آنروزها…بوديم…؟نبوديم…!! دشمن خارجي رو نابود كرديم و از دشمن داخلي غافل مانديم…! ديدي عاقبت چه كردند با ما با غيرت…!؟ با ما ملت شهيد پرور…!! ديدي …؟ زدند و كشتند و به اسيري بردند…! دزد ها از هم پيشي گرفته اند براي چپاول اموالمان…! حقير شديم…! ذليل شديم…! به ناموسمان تجاوز کردند! کهریزکها ساختند...!گدا صفتانه دست دراز كرديم و سكه اي از اموال خودمان بر مُشتِمان نهادند و نيشخندي زدند…! خارمان خواندَند…! غيرتِمان راهم دزديدند بي شرف ها…! كه اگر غيرتي مانده بود دشمن هم كم نبود همين بيخ گوشمان…!
م .مشهدی
دانلود کتاب گذشته و آینده از دیدگاه شاهزاده رضا پهلوی
![]() |
شاهزاده رضا پهلوی در گفت و گو با احمد احرار
.این گفت و شنود در پاییز سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۸ خورشیدی) صورت گرفته است
مصاحبه کننده، احمد احرار، روزنامه نگار و نویسندۀ سرشناس، کار حرفه ای خود را به عنوان خبرنگارسیاسی و پارلمانی روزنامۀ بزرگ عصرتهران، «اطلاعات» .آغاز کرد و تا امروز که ۴۵ سال از آن تاریخ می گذرد بی وقفه به کار نویسندگی و روزنامه نگاری ادامه داده است.ن
در سالهای قبل از انقلاب، احمد احرار سرمقاله های سیاسی روزنامۀ اطلاعات را می نوشت و در همه حال، مقالات انتقادی و اجتماعی او که با امضای آشکار یا مستعار در این روزنامه یا نشریات دیگر تهران چاپ می شد، به سبب سبک خاص و دقت نظر و لطافت قلم نویسنده، علاقمندان و طرفداران بی شمارداشت.ن
علاوه براین، تالیفات احمد احرار از پرخواننده ترین کتابهای تاریخی و داستانی است که قبل و بعد از انقلاب در تیراژ وسیع و چاپهای مکرر انتشار یافته است.ن
دانلود کتاب
ISBN 0-9538644-0-5
June 2000
نگاهی بر کتاب (خمینی در فرانسه) نوشته دکتر هوشنگ نهاوندی
اقامت خمینی در پاریس پر حرف و حدیث ترین فصل از انقلاب ایران پیش از پیروزی نهایی آن در بهمن سال ۱۳۵۷ به شمار میرود. با وجود صدها کتاب و هزاران مقالهای که تاکنون در این زمینه منتشر شده، بخشهایی از این دوران حساس تاریخ معاصر، همچنان در هالهای از ابهام مانده است. کتاب دکتر هوشنگ نهاوندی؛ «خمینی در پاریس»، حاوی نگاهی نو و مروری است گیرا و خواندنی بر اسناد معتبری که از دوران یاد شده بر جای مانده است.
تکیه اصلی کتاب بر نقش و تأثیر سیاستهای خارجی در ساقط ساختن نظام پادشاهی ایران و زمینهسازیهای لازم برای واگذاری نقش رهبری انقلاب به آیتالله خمینی و روی کار آوردن جمهوری اسلامی در ایران و تبعات بعدی آن در جهان است.
نقل قول از رونالد ریگان، چهلمین رئیسجمهور آمریکا، طی مناظره انتخاباتی وی با رقیب دموکرات خود، والتر ماندل، دایر بر اینکه: «سیاست غلط ما که باعث سقوط شاه ایران شد، لکه سیاهی در تاریخ ایالات متحده است»، چکیدهای است از طبیعت نگاهی که کتاب یاد شده به دوران اقامت [آیتآلله] خمینی در «نوفل لوشاتو» در حومه پاریس دارد.
نقل قول دیگر مؤلف از جورج بوش پدر (چهل و یکمین رئیسجمهور آمریکا)، با این مضمون : «مأموریتی که به ژنرال هویزر به منظور فلج کردن ارتش ایران تفویض شد، یک خطای بزرگ بود»، تأکید دیگری است از نوع نگاه وی به دوران اقامت [آیتآلله] خمینی در پاریس .دکتر هوشنگ نهاوندی که علاوه بر تصدی مشاغل سیاسی در سطح وزارت و ریاست دفتر مخصوص فرح پهلوی، نزدیک به دو دهه ریاست دو دانشگاه معتبر تهران و شیراز را عهدهدار بوده، بیشک از پیروان متعارف «نظریه توطئه» نیست. در عین حال فصل فصل کتاب تازه او، حاوی اسنادی است در اثبات توطئه پیچیدهای که در مراکز سیاسی و نظامی کشورهای بزرگ، به منظور ساقط ساختن نظام پادشاهی و به قدرت رساندن [آیتآلله] خمینی، جریان داشت.
شخصیتسازی
هوشنگ نهاوندی مدعی است، که در طول یکصد و دوازده روزی که [آیتآلله] خمینی در شهر کوچک نوفل لوشاتو اقامت داده شده بود «یک زندگی نامه دروغین برایش ساخته شد و او را به عنوان یک فیلسوف بزرگ و فقیه عالیقدر به جهان معرفی کردند». در جهت اثبات این ادعا نیز اسناد متعددی را از منابع شناخته موجود ارائه میکند.
در کتاب یاد شده از به قدرت رسیدن خمینی در ایران به عنوان آغاز دوران تازه اسلام افراطی در جهان یاد شده و اسلام افراطی در برابر اسلام، مشابه با بولشیویسم در مقابل سوسیالیسم، و نازیسم در برابر ناسیونالیسم، مورد مقایسه قرار گرفته است.
در چهار فصل نخست کتاب، به دوران پنجاه سال اولیه زندگی روحالله خمینی، و بعد رویارویی او با حکومت وقت و همچنین سالهای تبعید وی در نجف پرداخته شده است. مطرح ساختن پیشینه خانواده [آیتآلله] خمینی و دلیل تأکید بر ایرانیتبار بودن «رهبر» و ضرورت «متولد ایران» بودن رئیسجمهور، مطابق قانون اساسی حاکمیت اسلامی ایران، از جمله جذابترین بخشهای چهار فصل اولیه کتاب به شمار میرود.
در فصل مربوط دوران تبعید در نجف، تحول یکباره زندگی خمینی و آغاز ارتقای جایگاه وی از سطح یک روحانی معترض به جایگاه یک رهبر معتبر مخالف، مورد بررسی قرار گرفته است.
نهاوندی معترف است که [آیتآلله] خمینی هرگز کارگزار مستقیم (جاسوس) اتحاد شوروی نبوده است. در عین حال اسنادی را ارائه میکند که حاکی از پرداختهای مالی سپهبد تیمور بختیار، رئیس مغضوب سازمان امنیت شاه، به آیتالله خمینی، ارتباط بختیار با سازمانهای اطلاعاتی شرق (آلمان شرقی و اتحاد شوروی) و همچنین ارتباط ژنرال پناهیان با [آیتآلله] خمینی در عراق، از جانب حیدر علیاف (رئیس وقت کا-گ-ب در جمهوری آذربایجان و رئیس جمهوری سابق این کشور)، با وساطت تیمور بخیتار است.
از جمله اسناد مورد استناد در کتاب، خاطرات رومانف، مرد شماره دو برنامههای مشترک جاسوسی شوروی-لهستان، پناهنده شده به غرب است که در خاطرات خود ادعا میکند: «[آیتآلله] خمینی یکی از پنج عامل اصلی ما در سلسله مراتب شیعه بود»(ص ۸۰).
ناتوانی و سردرگمی حکومت
هوشنگ نهاوندی که در دوران انتقال قدرت از سلطنت به انقلاب (و حتی یکی دو سال پیش از آن) یکی از مدعیان تصدی ریاست دولت بود، از دوران یاد شده به عنوان «ایام ناتوانی و سردرگمی حکومت» در ایران یاد میکند.
در فصل پنجم کتاب، دیدار رسمی شاه و شهبانو از آمریکا، در نوامبر سال ۱۹۷۷، و شائبه کمکهای پنهان به منظور ترتیب تظاهرات ضد شاه در نیویورک و قصد دولت آمریکا در حفاظت نکردن از میهمان رسمی خود (با هدف تحقیر و یا تضعیف وی؟) مورد بررسی قرار گرفته و در این زمینه اسنادی ارائه شده که بسیار خواندنی است.
روایت دکتر نهاوندی از نحوه نگارش نامه معروف چاپ شده در روزنامه اطلاعات، با امضای احمد رشیدی مطلق، که به نوعی ماشه انفجاری حرکت انقلاب را کشید، و همچنین ایراد اتهامهای بعدی از سوی منوچهر آزمون (وزیر کشور شریف امامی) به رضا قطبی (پسر خاله شهبانو و رئیس پر قدرت تلویزیون ملی ایران) دایر بر دست داشتن وی در ماجرا نیز در همین فصل از کتاب آمده است.
آمادهسازی در نوفل لوشاتو
در سه فصل انتهایی کتاب «خمینی در فرانسه»، قضاوتهای تاریخی مؤلف و نتیجهگیریهای شخصی او از اسناد موجود، بیشتر از فصول گذشته دیده میشوند. نهاوندی معتقد است که خمینی در نوفل لوشاتو از سطح یک رهبر تصادفی، به جایگاه یک رهبر شناخته شده جهانی، با قصد و برنامه و کمک کشورهای خارجی، که در جمع آنها فرانسه نقش برتر را داشت، ارتقا یافت.
علاوه بر منافع راهبردی غرب در برکناری شاه و جانشین ساختن نظام سلطنتی ایران با حکومت اسلامی، که پیش درآمد افراطگرایی اسلامی در ۳۰ و اندی سال بعد از آن در جهان شد، هوشنگ نهاوندی تصفیه حسابهای شخصی مابین رهبران غرب با شاه (از جمله ژیسکاردستن رئیسجمهور وقت فرانسه) را نیز از نظر دور نداشته است.
کتاب تازه هوشنگ نهاوندی مجموعهای است از اسناد سیاسی و تاریخی که گردهمایی هماهنگ و نحوه عرضه آنها پرهیز از این نتیجهگیری را که «جمهوری اسلامی ایران در نوفل لوشاتو بر قرار شده بود» بسیار دشوار میسازد.
از جمله مدارک ارائه شده در کتاب، اسناد مربوط به ۱۵۰ میلیون دلار است که گفته شده آمریکا برای «پروژه فرانسه» (تغییرات در ایران) اختصاص داده بود و بخشی از اعتبارات پروژه یاد شده، صرف تدارک «پرواز آزادی» و اجاره یک فروند هواپیمای ارفرانس برای انتقال آیتالله خمینی و همراهان او از پاریس به تهران شده بود.
کتاب «خمینی در فرانسه» که در اصل به زبان فرانسه نوشته شده و ترجمه فارسی آن به تازگی از سوی شرکت کتاب انتشار یافته، در عین حال که تحقیق مستند در تاریخ معاصر و مرتبط با انقلاب اسلامی ایران است، نوشتاری است خواندنی که تمامی شور و جذبه یک داستان گیرای خیالی را با خود دارد به طوری که بعد از دست گرفتن آن، فرو نهادن کتاب از سوی خواننده آسان نیست.
در چند برگ پایانی کتاب، متن منتشره در فیگارو (دوم فوریه ۲۰۰۹) پیرامون هویت مرد جوانی را میخوانیم که با عینک دودی دست آیتالله خمینی را در دست داشت و او را از پلکان هواپیمای ارفرانس به فرودگاه مهرآباد هدایت کرد: «مأمور اطلاعاتی سرویس مخفی فرانسه که مسئولیت سرمهمانداری پرواز آزادی به او سپرده شده بود.»ا
رازهای ناگفته عمليات پنجه عقاب
عمليات نظامي آمريكا در طبس
امروز ای میلی برایم رسید که حاوی اطلاعات جالبی بود که می خواهم به مرور زمان آنها را یکی یکی در وبلاگ بگذارم ، مناسب دیدم اولین مطلب را در مورد عملیاتی بنویسم که سالهاست نکات مبهمی در آن وجود دارد و سئوالات زیادی در مورد آن تا به امروز ذکر شده است،صحت و سقم این اطلاعات را نمی توانم تائید کنم ولیکن قبلا زمزمه هایی در این مورد به گوشم رسیده بود که اینک با جزئیات دقیقتر بدستم رسید ،جمهوری اسلامی نیز بداند که ماه همیشه پشت ابر نخواهد ماند و کم کم تمام مسائل پشت پرده برای ملت ایران آشکار خواهد شد...پاینده ایران
در ابتدا بهترين روش در نظر نيروهاي ويژه آمريكا، وارد شدن به ايران از طريق كاميونها و به وسيله مرز زميني تركيه بود ولي اين روش به دلايل سياسي و ريسك تلفات سنگين، كنار گذاشته شد. سپس موضوع عمليات از طريق هوا مطرح شد. در دسامبر 1979 گروهي از نيروهاي ويژه انتخاب شده و تحت تمرينات مخصوص قرار گرفتند. اين تمرينات تا مارس 1980 به طول انجاميد. در تاريخ 16 آوريل 1980 (27 فروردين 1359) انجام عمليات تاييد شد و دستور شروع آن داده شد. بين روزهاي 19 تا23 آوريل (30 فروردين تا 2 ارديبهشت 59) نيروهاي عملكننده به جنوب غربي آسيا منتقل شدند. اين نيروها تمرينات خود را در پايگاهي در مصر گذرانده بودند.
در ابتدا بهترين روش در نظر نيروهاي ويژه آمريكا، وارد شدن به ايران از طريق كاميونها و به وسيله مرز زميني تركيه بود ولي اين روش به دلايل سياسي و ريسك تلفات سنگين، كنار گذاشته شد. سپس موضوع عمليات از طريق هوا مطرح شد. در دسامبر 1979 گروهي از نيروهاي ويژه انتخاب شده و تحت تمرينات مخصوص قرار گرفتند. اين تمرينات تا مارس 1980 به طول انجاميد. در تاريخ 16 آوريل 1980 (27 فروردين 1359) انجام عمليات تاييد شد و دستور شروع آن داده شد. بين روزهاي 19 تا23 آوريل (30 فروردين تا 2 ارديبهشت 59) نيروهاي عملكننده به جنوب غربي آسيا منتقل شدند. اين نيروها تمرينات خود را در پايگاهي در مصر گذرانده بودند.
نيروهاي شركتكننده در ماموريت از هر 4 نيروي مسلح آمريكا انتخاب شده بودند. 8 فروند بالگرد RH-53D مين روب از نيروي دريايي با خدمه از نيروي تفنگدار دريايي 12 فروند هواپيما از نيروي هوايي ( 3 فروندEC-130E - 4 فروند MC-130E - 3 فروند AC-130 و دو فروند C-141 ) و كماندوها نيز از ارتش آمريكا انتخاب شده بودند. تعدادي از رابطين نيز قبل از شروع عمليات به تهران فرستاده شده بودند. ناوهاي هواپيمابر USS Nimitz (CVN68) و USS Coral sea (CV43) نيز در درياي عمان حاضر بودند و آمادگي پشتيباني هوايي عمليات را با F-14A - A-6E و A-7E هاي خود داشتند.
كليات نقشه خيلي ساده بود. نيروهاي عملكننده شب قبل از حمله وارد ايران ميشدند؛ به نحوي خود را به تهران مي رساندند و تا شب حمله مخفي ميشدند، حمله را انجام ميدادند و سپس از ايران خارج ميشدند.
ولي در جزييات نقشه كمي پيچيدهتر به نظر ميرسيد. در شب اول عمليات 3 فروند MC-130E وارد ايران ميشدند و در نقطهاي نزديك شهر طبس فرود ميآمدند. اين 3 فروند حامل نيروهاي دلتا، فرماندهان عمليات، مترجمين و رانندگان كاميونها بودند. 3 فروند EC-130E به دنبال هواپيماهاي قبلي روانه ميشدند و خود را براي سوخت رساني به بالگردها در محل فرود آماده ميكردند. زماني كه بالگردها سوختگيري كردند، نيروهاي دلتا را سوار كرده و عازم منطقهاي در نزديكي تهران ميشدند تا در آن جا با رابطيني كه ازقبل در ايران حضور داشتند، ديدار كرده و در مكان امني پنهان شوند. بالگردها نيز به مكان امني در همان نزديكي رفته و تا زمان فراخوانده شدن توسط نيروهاي ويژه، در آن جا مخفي ميشدند.
در شب بعد مجددا MC-130E و EC-130E ها به ايران پرواز ميكردند. منتها اين بار حامل تعدادي كماندو و هدف آنها فرودگاه منظريه ميباشد.
كماندوها به فرودگاه حمله و آن جا را تصرف ميكردند تا دو فروند C-141پيش بيني شده براي تخليه گروگانها و نيروهاي دلتا بتوانند فرود بيايند.3 فروند AC-130E نيز به منظور پشتيباني و پوشش كماندوهايي كه به فرودگاه منظريه حمله ميكردند وارد عمل ميشدند. همزمان با حمله گروه دوم كماندوها به فرودگاه منظريه، نيروهاي دلتا به محل سفارت حمله ميكردند، گروگان ها را نجات داده و با كاميونها به سمت استاديوم امجديه (شهيد شيرودي) حركت ميكردند. بالگردهاي RH-53D در اين مكان منتظر آنها بودند. كماندوها و گروگانها سوار بر بالگردها شده و به سمت فرودگاه منظريه حركت ميكردند و با دو فروند C-141 از ايران خارج ميشدند و راهي پايگاهي در عربستان سعودي ميشدند. البته چون بالگردها را نميتوانستند از ايران خارج كنند، قبل از ترك ايران آنها را منهدم ميكردند.
همانطور كه ميبينيد طرح عمليات به خوبي برنامهريزي شده بود اما اين عمليات شكست خورد. چرا؟؟؟
با مطالعه جزئيات اجراي اين عمليات بخوبي مي توان دريافت كه
1- طوفان شن نمي توانسته عامل شكست آن باشد چون نيروي هوايي و دريايي آمريكا با هماهنگي سازمان هوافضاي آمريكا يعني ناسا از بروز احتمالي طوفان شن در منطقه طبس آگاه بودند و هواپيماها و بالگردهاي شركت كننده در عمليات را به پيشرفته ترين دستاوردهاي هوايي و فضايي روز مجهز كرده بودند و از شش ماه پيش از آغاز عمليات در مانورهاي شبيه سازي شده در صحراي نواداي آمريكا بارها و بارها طوفان هاي شن به مراتب شديدتر از طوفان هاي دشت هاي كوير و لوت ايران را تجربه كرده بودند.
2- در گزارشات محرمانه كه بعدها اينجا و آنجا بطور غير رسمي منتشر شد و همچنين در دفترچه هاي خاطرات بازماندگان آن عمليات بارها و بارها صحبت از هواپيماهاي مرموز و ناشناسي شده كه در طول عمليات اطراف آنها پرسه مي زدند.
و جالب اينجاست كه با گذشت اينهمه سال هنوز هم مقامات آمريكايي بطور رسمي طوفان شن را مسبب اصلي شكست عمليات پنجه عقاب عنوان مي كنند و مقامات ايراني هم بر اين ادعا اصرار دارند كه همانگونه كه ابابيل سپاه ابرهه را از كار انداخت ريگهاي صحرا نيز عمليات آمريكايي ها را خنثي كرد.
اما واقعيت؛
پيش از انقلاب به دستور شاه و با همكاري مستشاران آمريكايي در چند نقطه از ايران باندهاي پرواز صحرايي ساخته شد كه يكي از آنها در استان فارس، يكي ديگر در استان ايلام (بخشي از جاده ايلام – اهواز) و ديگري نيز در صحراي طبس واقع شد. هدف از ساختن اين باندها نشست و برخاست اضطراري هواپيماها و بالگردها در مواقع فورس ماژور بود. به عنوان نمونه در سال پاياني جنگ ايران و عراق يعني 1367 هنگام ورود نيروهاي سازمان مجاهدين به داخل خاك ايران (عمليات فروغ جاويدان) باند واقع در جاده ايلام – اهواز مورد استفاده دو فروند فانتوم ايراني قرار گرفت به گونه ايكه اين دو هواپيما پس از انجام هر سورتي پرواز به جاي بازگشت به پايگاه خود در همدان در همان باند (جاده) فرود مي آمدند، و از طريق دو فروند هواپيماي C130 كه قبلا در آن جاده فرود آمده بودند سوختگيري و مهمات گيري مي كردند و ظرف 5 دقيقه خود را به نيروهاي مهاجم كه بر روي جاده شاه آباد غرب – كرمانشاه قرار داشتند مي رساندند و اين كار تا پايان روز ادامه داشت و عملا به خاطر نزديك بودن باند به خط مقدم جبهه نيروهاي مجاهد خيال مي كردند كه نيروي هوايي ايران حداقل 20 تا 30 فانتوم براي بمباران آنها اختصاص داده در صورتيكه تنها دو هواپيما بودند كه بخاطر نزديكي باند به محل درگيري هر 5 دقيقه يكي از آنها در منطقه ظاهر مي شد.( توضیح : *یکی از کارشناسان نظامی این مورد را غیر قابل امکان دانستند و باند خاکی را غیر قابل استفاده برای هواپیمای نظامی جنگی شکاری معرفی کردند، به این علت که مکش موتور در هواپیماهای جنگی بقدری قدرتمند است که درباند پرواز نبایستی هیچ شیئ خارجی وجود داشته باشد که وارد موتورشده وآن را از کار می اندازد ودیگر حساسیت ساختار چرخ و ... که در باند حاوی پستی و بلندی و سنگ و غیره امکان پذیر نمی باشد دیگر اینکه زمان مسلح شدن و سوخت گیری یک هواپیمای جنگی حال بر فرض وجود تمام امکانات و پرسنل مربوطه در زمان 5 دقیقه امکان پذیر نیست ) اين مورد را يادآوري كردم كه دوستان اهميت استراتژيك اين باندهاي صحرايي را متوجه شوند. و اما باند واقع در صحراي طبس براي چندين سال مورد بهره برداري ارتش آمريكا قرار داشت كه از طريق آن كمكهاي لجستيكي خود را به مجاهدين افغان مي رساند كه در حال نبرد با ارتش شوروي بودند(تاریخ جنگ افغانها با شوروی بر می گردد به بعد از انقلاب و شورش 57 و این کمکها در آن مقطع زمانی،امکان پذیر نیست). روس ها بارها و بارها به شاه اعتراض كردند كه چرا باند صحراي طبس را در اختيار آمريكايي ها قرار داده است و حتي چندين بار نيز تلاش كردند كه هواپيماهاي ميگ 25 خود را براي نابودي تداركات ارتش آمريكا به سوي اين پايگاه بفرستند اما با وجود هواپيماي استراتژيك و فوق مدرن آن زمان يعني اف 14 در نيروي هوايي ايران روس ها نتوانستند هيچ حمله هوايي عليه باند طبس انجام دهند. همانگونه كه مي دانيد هواپيماي اف 14 كه در زمان خودش به مدد رادار قوي و موشك هاي فونيكس يك هواپيماي فوق پيشرفته در دنيا به شمار مي آمد تنها در اختيار نيروي دريايي آمريكا و نيروي هوايي ايران قرار داشت و اصولا فلسفه ورود اين هواپيما به نيروي هوايي ايران تجاوز ميگ هاي 25 روسي به مرزهاي شمالي ايران بود و در آن روزگار ميگ 25 با سرعت سرسام آور خود (3500 كيلومتر در ساعت) و سقف پروازي بسيار بالا از دسترس هر نوع جنگنده اي خارج بود اما با ظهور هواپيماي اف 14 ميگ 25 نيز آسيب پذير شد و از زماني كه اين هواپيما به نيروي هوايي ايران پيوست هواپيماهاي روسي نيز شهامت عبور از نقطه صفر مرزي را از دست دادند. پس از انقلاب بخاطر نبود حكومت مركزي قوي و منسجم در ايران راه براي هواپيماهاي روسي دوباره باز شد و كار بجايي رسيد كه ميگ هاي روسي حتي تا نزديكي مشهد هم گشت زني مي كردند. اين كار ادامه داشت تا اينكه آمريكايي ها تصميم گرفتند كه اين بار از باند صحراي طبس براي انجام عمليات پنجه عقاب استفاده كنند. روسها كه تحركات آمريكايي ها را از مدت ها پيش در اقيانوس هند و خليج فارس زير نظر داشتند متوجه ورود هواپيماها و بالگردهاي آنها به درون خاك ايران شده بودند و در يك فرصت مناسب و درست در جايي كه سالها انتظار آن را مي كشيدند ضربه خود را به ناوگان هوايي آمريكا وارد كردند و در نيمه شب پنجم ارديبهشت 59 باند طبس را بمباران كردند كه در همان بمباران اوليه دو بالگرد و يك هواپيماي آمريكايي نابود شد و اينگونه بود كه ادامه عمليات لغو شد. جالب است كه روز بعد يعني ششم ارديبهشت نيز هواپيماهاي روسي دوباره وارد منطقه طبس شده و اينبار در روشنايي روز دست به بمباران گسترده منطقه زدند و هر آنچه كه از شب قبل سالم بجا مانده بود را نابود كردند و جالبتر اينكه سردمداران انقلاب نوپاي ايران نيز اين بمباران دومي را به نيروي هوايي ايران نسبت دادند كه به دستور بني صدر منطقه را بمباران كرده و در جريان آن شماري از پرسنل سپاه يزد از جمله آقاي منتظر القائم فرمانده سپاه يزد كه تازه متوجه موضوع شده و به منطقه وارد شده بودند كشته شدند. بيچاره خانواده منتظر القائم كه پس از 32 سال هنوز هم بني صدر را لعن و نفرين مي كنند!(کارشناسی سیاسی و نظامی در این مورد می گوید : با توجه به موقعیت لاشه های هواپیما و هلیکوپترها و محل انفجار بمبها در نزدیکی لاشه ها و اطلاعات موثق منتشر شده سری و اسناد منتشر شده،بمباران اول توسط شوروی انجام شده بود ولی بمباران دوم به دستور بنی صدربوده و به راهنمایی فرمانده نیروی هوایی وقت که گفته بود ، هلیکوپترهای سالمی که در محل مانده ،چون در ایران مشابه ندارد ،به درد نمی خورد. در حالی که نیروی دریایی ایران دارای تعدادی از این هلیکوپترها بود)
و اما چرا همه طرفين درگير در اين عمليات اين همه سال سكوت كردند و هيچگاه حاضر به افشاي واقعيت نشدند؟
1- جيمي كارتر رييس جمهور وقت آمريكا كه انجام عمليات پنجه عقاب با دستور و نظارت مستقيم او اجرا شد پس از شكست عمليات سريعا در يك نطق تلويزيوني گناه را به گردن طوفان شن انداخت و با اينكه دقيقا مي دانست كه كار روس هاست اما براي فرار از اذهان عمومي آمريكا كه ممكن بود در آن دوران جنگ سرد آمريكا را به سمت رويارويي مستقيم نظامي با ابرقدرت شرق سوق دهد از گفتن واقعيت به مردمش خودداري كرد
2- روسها نيز طبق عادت هميشگيشان پنهان كاري كردند و هيچگاه نقش خود را در اين ماجرا فاش نكردند چون نمي خواستند كه آشكارا بهانه اي دست طرف هاي غربي بدهند
3- سردمداران انقلاب نوخاسته ايران نيز كه متوجه شده بودند كه بستر انقلاب بر روي پايه هاي خرافات و امداد غيبي مستحكم تر مي شود و اذهان عمومي مردم ايران را مساعد پذيرش اينگونه حرف ها مي دانستند گفته هاي جيمي كارتر را تكرار كردند و درست زماني كه چهره خميني را در ماه ديدند اعلام كردند كه ارتش آمريكا در طبس گرفتار طوفان شن شده كه به امر خداوند همچون ابابيل بر سر سپاه كفر فرود آمدند و خود خميني نيز در يكي از سخنراني هايش گفت كه "شما فكر مي كنيد چه كسي در طبس آمريكا را به دام انداخت؟ ما بوديم؟ نه ريگها بودند كه به امر باريتعالي آن فضاحت را بر سر آنها در آوردند ...
و اينگونه شد كه شد.
اشتراک در:
پستها (Atom)






